Tomorow Is Built Today

 

فرهنگ و هنر

ازمجموعه گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو
 

Iranian Futurist

فایل های صوتی

موزیک

 فیلم

 شعر

داستان

تحلیل کارشناسان

گوناگون

  تماس با سایت

پیوندها

بدین وسیله  به اطلاع  صاحبان سایت ها  می  رسانیم که جهت دادن لینک های  متقابل با ما تماس گیرند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

د. ساتیر: روانشناس/ روان درمانگر (گشتالت) در شب فرهنگ و هنر

شنبه 18 شهریور 1385 - 9 سپتامبر 2006


موضوع :

 آسیب شناسی هماغوشی اروتیسم مدرن

 و

 مارک دساد با جان و روان ایرانی!

  روانکاوی بازتاب و ترجمان اروتیسم مدرن، لیبرتین و مارک دساد در میان هنرمندان ایرانی!

  نگاهی به مقالات همرمافردویت شهریار کاتبان و بعضی اشعار ساقی قهرمان و دیگر شاعران و نویسندگان.
 

فایل های صوتی برنامه

1   2

 

 در باره  د. ساتیر


خلاصه کار و زندگی من.
از سال 1992 روانشناس( دیپلم در آلمان و معادل فوق لیسانس روان شناسی در ایران) و از سال 97 روان درمان در مکتب گشتالت تراپی( گذران دوره سه ساله گشتالت تراپی، همراه با گذراندن دوره های کوتاه مدت در مکاتب روان درمانی: خانواده درمانی سیستماتیک، کومونیکاسیون تراپی یا گفتمان درمانی، برنامه ریزی نویرو لینگویستیک یا باصطلاح ن ل پ) هستم، با سابقه 14 سال کار در زمینه مسائل روانی فردی، خانوداگی، کار با جوانان مشکل دار و یا بیمار، اعتیاد، افسردگی و اسکیزوفرین به عنوان مشاور خانواده، مددکار اجتماعی، به عنوان روانشناس و روان درمان و کار روان درمانی با بیماران خصوصی و یا به عنوان سوپرویزور و انجام سوپرویزیون برای تیمهای روانشناسان و مددکاران؛ در عین حال سه سال ادامه تحصیل در رشته فلسفه و بپایان نرساندن آن بخواست خویش. همینگونه نیز تز دکترایم را بخاطر اختلاف نظر با پروفسورم کنار گذاشتم و بجستجوی راه خویش و فردیت شغلی و نگاهی خویش از طریق کار عملی و تحقیق شخصی رفتم. موضوعات تحقیق من بررسی و جستجوی راه حل برای دو معضل بباور من اساسی است.اول چگونگی پایان دادن به بحران مدرنیت ایرانی و ایجاد یک ساختار روانی مدرن که قادر به هضم عناصر و مفاهیم مدرن در نگاه خویش با حفظ بخشهای سالم فرهنگ خویش باشد و اینگونه از ذهن مونتاژگر و روان خودباخته نارسیستی غرب ستیز یا غرب شیفته ایرانی، به ذهن خلاق، ساختار باز و انطباق دهنده عناصر مختلف مدرن، پسامدرن و سنت در نگاه مدرن ایرانی و به خودشیفتگی و غرور خلاق سالم و فردیت مدرن ایرانی دگردیسی یابد و بحران فردی، جمعی و تاریخی ما ایرانیان را پایان دهد و بدینوسیله این فرهنگ و روان جمعی و فردی از سترونی و اختگی رهایی یابد و دیگربار آفریننده گردد. بخش دیگر تحقیق من در این چهارده ساله، تلاش برای شناخت سیستماتیک سیستم و نگاه مدرن بویژه در عرصه روانکاوی و فلسفه بوده است، تا با این شناخت قادر به ایجاد استیل خاص خویش در گشتالت تراپی و نگاه خاص خویش به بیماریها باشم و اینگونه حرفی نو نیز برای جامعه دومم یعنی آلمان داشته باشم و هم با این نگاه بتوانم در رشته خودم گشتالت تراپی، روان درمانی ایرانیان را با خصوصیات ویژه روانی ایرانیان منطبق کنم، زیرا روانشناسی و فلسفه مدرن جدا از طرح مسائلی جهان شمول و انسان شمول ریشه در تاریخ و منطق اروپایی، مسیحی و یونانی دارد و از طرف دیگر همه سیستمهای مدرن دارای یک پیوند تنگاتنگ و درونی هستند و از این رو شناخت نگاه فروید و نیز نقاط ضعف اندیشه اش بدون شناخت سوژه دکارت و نیز فلسفه و نگاه پوزیتویسم و نکات ضعف این نگرشها ناکامل است. بدون شناخت درست این سیستمها و درک تفاوتها و شباهتها میان نگاه و فرهنگ شرقی یا ایرانی با این نگاه و علم مدرن، ما قادر نخواهیم بود در علوم اجتماعی و بویژه علم روانشناسی و روان درمانی به یک درک درست و سیستماتیک این علوم و نیز جذب و انطباق علم مدرن با ویژگیهای روحی و روانی خود ما دست یابیم و بدین وسیله همزمان در عین استفاده از علم روان درمانی مدرن به درک درست روان فردی و جمعی خویش، به درک درست ناخودآگاه جمعی و فردی خویش و راه عبور از بحرانهای فردی و جمعی خویش دست یابیم. من در عین حال مایل بودم با درک درست سیستمها و شناخت سیستماتیک مدرنیت و پسامدرنیت به توانایی نقد خلاقانه مدرن و پسامدرن در رشته خویش و در کلیت مدرن شناسی دست یابم، زیرا من خویش را نه تنها یک انسان دو ملیتی میدانم و از اینرو محکوم به تلفیق هردو فرهنگ و نگاه در خویش هستم تا در درگیری درونی این دو فرهنگ از بین نروم، بلکه برای من و نه تنها برای من بلکه برای بخش عمده روشنفکران ایرانی این موضوع واضح هست که بدون تلفیق درست مدرنیت و سنت بر پایه یک سیستم مدرن و گیتی گرایانه ایرانی ، ما قادر به پایان دادن به بحران مدرنیت و سنت در فرهنگمان و در خودمان و قادر به پایان دادن به جهان برزخی و بوف کوروار امروز ایرانمان نخواهیم بود. از اینرو این شناخت سیستماتیک در کنار جسارت و تحول احساسی برای گذار از این برزخ و گذار از تکرار خطاهای غرب شیفتگی یا غرب ستیزی لازم است و از طرف دیگر تنها با این شناخت سیستماتیک در رشته های مختلف ،ما قادر خواهیم بود روزی به رشته های مدرن شناسی و پسامدرن شناسی، یا آلمان شناسی ، فرانسه شناسی و غیره دست یابیم و اینگونه با یادگیری درست از استادان مدرنمان و بدون هیچ حس دل آزردگی، اکنون ما نیز این بخش دیگر خویش را به ابژه تحقیقی خویش تبدیل کنیم و اینگونه بتوانیم با فاصله علمی هم سنت و هم مدرنیت را بشکافیم و ارزیابی کنیم و بهترینها را با توجه به ویژگیهای جمعی و فردی خویش برگزینیم و هم همزمان با رشد علمی جهان معاصر در چالش دنیای علمی و دگردیسی جهان مدرن نقش خویش را بازی کنیم و جزیی از این تحول و چالش در زمینه های مختلف علمی و اجتماعی باشیم. ایجاد این رابطه دوستانه و در عین حال انتقادانه و از موضع ارزیابی کننده چه در رابطه با سنت کشورمان و چه در رابطه با مدرنیت، بهترین وسیله برای ما برای دست یابی به تلفیق خویش است. چه ما بخواهیم یا نخواهیم، مدرنیت نیمه گمشده و یا بهتر بگویم نیمه سرکوب شده و پس زده ماست و بخشی از وجود ما که بخاطر سرکوب کردن این <دیگری> یا <غیر> و قبول نکردنش به عنوان قدرت و نیروهای ما و ناتوانی از جذب این شورها در سیستم سمبلیک و ساختار روحیمان، ما خود را محکوم به جنگ ابدی وسوسه و اخلاق، سترونی و پژمردگی و دگردیسی منفی به پیرمرد خنزپنزری و شکست دائمی تحول در برابر سنت کرده ایم.ضرورت این آشتی با مدرنیت و جذب او در ساحت و ساختار وجود خویش و ایجاد تلفیق دو فرهنگ تنها برای من یا ما ایرانیان خارج از کشور صدق نمیکند که حاملان دو فرهنگیم و بقول سارتر محکوم به انتخاب و یا بهتر بگویم بباور من نخستزاد و برگزیده برای تلفیق ، بلکه برای هر ایرانی حتی در دورترین شهرها و دهات ایرانی نیز صدق می کند که اکنون نه تنها با مواهب مدرنیت مانند تلویزیون و غیره روبرو است بلکه وسوسه های مدرنیت و خواستهای مدرن از زندگی بهتر و لذت و علم از طریق اینترنت، رادیو یا ماهواره به وجود فردی و خانوادگی یا جمعی شان رسوخ میکند و هم اشتیاق و هم هراس می آفریند و نیز دوگانگی و گسستگی بیشتر و همزمان ضرورت تلفیق درست و ارگانیک را می طلبد. همه عرصه های جامعه و درون ما حکایت از ضرورت دستیابی به این تلفیق میکند و دوپارگی جامعه ما در همه عرصه ها حکایت از اجبار زمانه و لزوم تحول و تلفیق می کند. از خانوادههای سنتی که دخترانشان و پسرانشان را برای تحصیل به دانشگاههای دور می فرستند و درهم شکستن اخلاق سنتی در خانواده و شهرها و تناقضات ناشی از این درهم شکستن، تا وارد شدن کلماتی مانند دموکراسی، جامعه مدنی و نهادینه شدن این مفاهیم در جامعه و فرهنگ ما در عین تناقضش با بسیاری موانع اجتماعی و سیاسی و یا حتی ایجاد تلفیقهای مختلف ساختگی و متزلزل از سنت و مدرنیت در همه عرصه ها، از ترکیب مقنعه با عینک ری بان و جراحی زیبایی دماغ و چشم، از ترکیب دورویی اخلاقی و دوگانگی شخصیتی و حرکات موافق اخلاق عمومی و رسمی در روز و پارتیهای شبانه و عیش و عشرت شبانه و ایجاد یک <من> مختلط از خواستهای مدرن و اخلاق سنتی و یا همان رجاله های هدایت، تا ترکیبات سیاسی مثل دموکراسی دینی و نیز شکست تلفیقات مسخ کننده و میل دستیابی به یک تلفیق مدرن و ارگانیک ، همه و همه حکایت از ضرورت دستیابی به این تلفیق و آشتی با نیمه گمشده خویش مدرنیت و خودآگاه کردن بخش ناخوداگاه خویش که در هراسمان و اشتیاقمان از و به مدرنیت تبلور می یابد می کند. حکایت از ضرورت خوداگاه کردن و قبول کردن و جذب این تمناها و اشتیاقات جنسی، عشقی، زمینی در ساحت ترمیزی و نگاه وجودی و سمبلیک خویش می کند. تنها بدین وسیله می توانیم به برزخ خویش پایان دهیم. برای من که خویش را بقول نیجه هم یک اروپایی خوب و هم به دید خودم یک ایرانی خوب میدانم، اصیلترین راه برای عبور از این گسستگی روحی و فرهنگی و این حالت اسکیزوفرنی انسان ایرانی و دست یابی به یک یگانگی و خلاقیت زنده و متحول، در این متامورفزه و دگردیسی از طریق تلفیق مدرنیت و عناصر سالم فرهنگ گذشته یا بزبان دیگر در رنسانس همه جانبه ایران و فرهنگ ایرانی نهفته است و ساختن مدرنیت ایرانی که من آنرا در قالب فرهنگ عشق و قدرت زمینی و در قالب هویت عارف و عاشق زمینی میدانم. در قالب سیستم جسم گرایی و یک نگاه زمینی خردگرایانه و در عین حال جادویی و عاشقانه که در مقالاتم تشریح کرده ام. برای دست یابی به این آشتی با خویش و عبور از برزخ نیز شناخت دقیق مفاهیم مدرن لازم است تا هم از مسخ شدن آنها در فرهنگ قدیم خویش جلوگیری کنیم و هم با جذب صحیح آنها رنسانس و نوزایی فرهنگی خویش را ممکن سازیم و از حاشیه تاریخ بیرون آییم. برای اینکار دقیقا توانایی ابژه علمی ساختن و توانایی فاصله گیری با مدرنیت و سنت خویش، با ضمیر خودآگاه و ناخوداگاه خویش لازم است، تا بتوان به بهترین تلفیق و بهترین راه جلوگیری از گسستگی روحی دوباره دست یافت. به باور من بخش عمده روشنفکران ایرانی، هر کس در رشته خویش، در همین مسیر در حال تلاش و فعالیت است و رنسانس ایران با کمک این تلاشهای فرهنگی، سیاسی، علمی و چالش این تلفیقهای مختلف در حال بوجود امدن است. از اینرو نیز برای من که به تفکیک حوزهها، که یک اصل پایه ای مدرنیت است، موافق هستم، روانکاوی موضوع محوری همه این تلاشها و جستجوهای من بوده، هست و خواهد بود. اما این رودهای مختلف و نگاههای شکل گرفته در حوزههای مختلف مدرنیت و سنت و علوم و این تلاش روشنفکران و جویندگان مختلف همه با یکدیگر آفریننده دریای رنسانس ایرانند و به این دریا می ریزند و هر یک چون موزاییکی از این تصویر زیبای در حال افریده شدن هستند.
از آنرو که روان کاوی و روان درمانی محور اصلی کارهای من هستند، از آنرو نیز مقالات من از دو بخش اساسی ، یعنی از یکطرف روانکاوی روان ایرانی،شناخت و درک بحرانهای روان جمعی ایرانیان از قبیل بحران هویتی، عشقی، جنسی، جنسیتی، بحران گیتی گرایی و غیره، آشنا سازی ایرانیان با روان درمانی و بیماریهای روانی و نگاه خاص من به این بیماریها بسان بحرانهای بلوغ و نشان دادن راههای نوی برخورد به بیماریها از افسردگی تا اعتیاد و غیره تشکیل شده است و از طرف دیگر بیان راه عبور از بحران مدرنیت ایرانی و عبور از بحرانهای هویتی و غیره و دستیابی به تلفیق مدرنیت و سنت ایرانی در قالب مدرنیت و رنسانس ایرانی و هویت نوی ایرانی مورد نظر من بوده است که در ده مقاله( کاوشی در روان جمعی ایرانیان از خاستگاه اسیب شناسی مدرنیت) و هفت مقاله آفوریسمی (اسرار مگو) منتشر شده است که امیدوارم بزودی بشکل کامل بسان دو کتاب مجزا چاپ شوند، تا هم برای اولین بار یک دیاگنوستیک و آسیب شناسی جامع بحرانهای روانی مختلف ایرانیان از بحران هویتی، بحران دنیوی شدن، بحران جنسی، جنسیتی و عشقی ایرانیان مورد بررسی قرار گیرد و هم راه حلهای عملی برای عبور از این بحرانها و راهی برای رنسانس ایران نشان داده شود، بی آنکه این شیوه و راه خویش را بسان تنها امکان معرفی کند، یا بخواهد کار نسلهای اول و استادان ما و یا هم نسلان دیگر روانشناس یا روانکاو را نادیده بگیرد، زیرا نگاه من نه تنها خود ریشه گرفته و درس گرفته از کار این نسل استادان و هم نسلان است. بلکه میخواهد با بیان این راه نو و این امکان نو، زمینه را برای چالش نگاههای مختلف و تلفیقهای مختلف، چه تخصصی و یا عمومی، گسترده تر سازد و همزمان بر پایه این چالش نظری و رواداری متقابل، مسیر را برای امکانات دیگر تلفیق مدرنیت و سنت و چالش میان آنها و پایه ریزی مشترک سنگ پایه های نوین رنسانس ایران فراهم سازد. من با این آسیب شناسی پروسه مدرنیت در ایران سعی کرده ام توضیح دهم که چرا ما بخاطر ساختار ذهنی اخلاقی/ عرفانیمان و نیز بخاطر ساختار زبانمان بناچار اکثر کلمات و مفاهیم مدرن را مسخ و اخلاقی و یا عرفانی میکنیم و از آنها شیری بی یال و دم می سازیم و اینکه چگونه باید با شناخت این خصلتهای خویش و رفع این خطاها و نیز از طریق شناخت سیستماتیک مدرنیت و تلفیق درست از یکسو از مسخ مفاهیم مدرن جلوگیری کرد و از طرف دیگر از انرو که مدرنیت قابل کپی کردن نیست، با عبور از خطاهای ساختار ذهنی خویش به یک رنسانس و تلفیق درست مدرنیت و بخش سالم فرهنگ خویش دست یافت.( این نگاه و در واقع کل سیستم فکری من هم ریشه در درسهای استادان اروپایی من از نیچه تا فوکو و دریدا، از فروید تا کوهوت و لکان، از رایش و فریتز پرلز تا علم نویرو بیولوگی امروز و هم ریشه در تعلیمات همه استادان قدیمی و معاصر ایرانی و کتابهای آنها در روانشناسی و فلسفه و هنر دارد و هم از فرهنگ میترایی و نیز نگاه عارفانه حافظ آب و حیات می نوشد. بویژه باید بگویم که مهمترین پدران فکری من در ایران و تاثیر گذاران بر نگاه و نگرش من، بهرام بیضایی و داریوش آشوری هستند که هرکدام در عرصه خودشان تاثیر گذار بر نگاه و چشم اندازهای من بوده اند. البته من با استقلال فکریم و قبول فردیت خویش از ترکیب همه این نگاهها و نقد آنها به نگاه زمینی و جسم گرایانه خویش و هویت عارف زمینی رسیدم که در واقع یک حالت است و نه یک تیپ و مانند ابرانسان نیچه بیشتر یک دلقک خندان و سبکبال است تا یک قهرمان. از اینرو نیز نگاه زمینی من ریشه در تفسیر نیچه ای انسان بسان حیوان خندان یا شیر خندان دارد و همزمان ریشه گرفته در عرفان و عشق ایرانیست و رند قلندر حافظ و هم خصلت معنادهنده و دگردیس اش و در عین حال وحدت در کثرتش ریشه گرفته از پدیدارشناسی و پسامدرنیت از یکسو و و از سوی دیگر جسم گرایی مدرن دانشمندانی مانند دماسیو که از خطای دکارتی برتری خرد بر احساس گذشته اند و به یگانگی جسم و خرد و احساس و همکاری آنها دست یافته اند می باشد.). همزمان در این دو سال گذشته من حدااقل دهها مقاله از نقد بوف کور، تا روانکاوی انتخابات و یا معضلات روانی و راههای برخورد با آنها ، تا داستانهای روانکاوانه و طنز در سایتها منتشر کرده ام و اینها خود بخش اندکی از نوشتجات موجود در کتابخانه من است. تنها نوشته های منتشر شده من در بازار کتاب، دو مقاله من در باب نقدی بر دو اثر کارگردان مورد علاقه ام بهرام بیضایی در کتابی از زاون قوکاسیان درباره بیضایی است. آنزمان که حدود ده یا پانزده سال پیش بود، همزمان کتابی را در بررسی موضوعات و نگاه خاص بیضایی آماده کرده بودم که خود به چاپ ندادم، تا آنزمان که خود بدانم، زمان چاپش فرارسیده است. باشد که بزودی امکان و زمان این نوشته های چهارده ساله و ترجمه های این دوران فراهم گردد.


این نیز دو آفوریسم از مقاله اسرار مگو 6 بسان پیش درامدی کوتاه برای آشنا شدن خوانندگان با موضوع بحث من و در کل با نظر من به دساد و لیبرتین می باشد که کمی نسبت به اصل مقاله تکمیل و اضافه شده است. موضوع بحث من برپایه این نگاه و در واقع ادامه این نوشته است و از اینرو تازه و متفاوت خواهد بود، زیرا در بحث موضوع بیشتر اسیب شناسی بازتاب لیبرتین در روان ایرانیان روشنگر و هنرمند، بویژه به کمک نقدی بر بعضی آثار و نگاه دو هنرمند ایرانی است و نیز نگاهی کاملتر به مارک دساد و جهانش.

 

****************

 

 در ستایش اروتیسم بی پروایانه و اروتیسم شرمگینانه

 اروتیسم مدرن و لیبرتی که خویش را از چنگ بارهای اخلاقی و اخلاق مقدس و ضد لذت رهانیده است و تابوها را درهم می شکند، دارای زیبایی وسوسه انگیزی می باشد که انسان با تن دادن به ان می تواند هم به اوج لذت زمینی و جنسی دست یابد و هم خندان خشم و حسرت خدایان را برانگیزد. در این اروتیسم لذت پرستانه و بی باک و بی پروا، انسان می تواند با یار و معشوق در پی دست یابی به لذت مشترکشان همه مرزهای ممنوعه را پشت سر بگذارد و احساسات و فانتزیهای پنهان و نیمه پنهان خویش را لمس کند و بچشد. اینجا تنها قانون رضایت و انتخاب دو طرف، دو عاشق یا معشوق می باشد و یا در لذتی چند نفره میل مشترک انها. در این اروتیسم بی پروایانه انسان لذت پرست نه تنها به فانتزیهای کودکانه، مردانه و زنانه خویش می تواند تن دهد و گاه چو مردی خویش را با دو معشوق در تختی حس و لمس کند و یا چون زنی بدلخواه با دو مرد یا با زنی دیگر، بلکه می تواند با معشوق خویش نیز تن به بازیهای فراوان جنسی و اروتیکی دهد و شورها و کنجکاویهای زیبای خویش را لمس و تجربه کند و لذت انها را بچشد. از اینرو می تواند گاه خویش را اسیر معشوق حس و لمس کند و گاه چون مارک دساد بر معشوق خویش فرمان راند و در چشمان او حس اسارت به خویش را و لذت فرمان دهی را لمس کند. گاه می تواند در اغوش معشوق خویش کودکی باشد که پستان زندگی را می مکد و گاه در اغوش مردش ارامش و لذتی را احساس می کند که از کودکی بخاطر دارد. اینجا می توان هم با درد و هم با لذت، هم با وابستگی و هم با سروری به اوج لذت دست یافت، زیرا همه چیز در خدمت دست یابی به لذت است. همه بازیها و فانتزیهای جنسی و اروتیکی در خدمت دست یابی به اوج لذت جنسی و جسمی خویش می باشد و دست یابی به این لذت فردی را اصل اخلاقی خویش میداند و با شرارت شیطان وار و وسوسه گرانه اش همه فانتزیهای جنسی خویش از سادیسم تا مازوخیسم، تا شکستن همه تابوهای جنسی و لمس لذایذ ممنوعه تا خواست نهایی ساد که همان جنایت بزرگ به شیوه جنایت طبیعت این شر و شیطان اصیل و رهایی از دایره و مرزهای زندگی و دستیابی به یک آنارشی و خلاقیت نوی زندگی از طریق شکاندن همه این اخلاقیات کهن مرزهای طبیعی میباشد، دست یابد و اینگونه به اوج لذت و درد نایل آید و گویی مثل عارفی که از هفت خوان خویش میگذرد، از طریق سکس و اروتیک و جنایت به رستگاری لذت خویش دست یابد.. این بی پروایی اروتیسم مدرن راه را بر انسان بسوی لذتی بزرگ می گشاید و سکس را به یک ماجراجویی مشترک و کشف دیارهای تازه و جسارت زیبا تبدیل می کند.مشکل اروتیسم مدرن در ان است که چون این جسارت تنها از طریق نگاه سوژه/ ابژه ای ممکن است، تنها از طریق ابژه جنسی کردن معشوق و دیگری ممکن است، از انرو نیز در حد اروتیسم بی پروا باقی می ماند و به لذت اروتیسم سوژه/ سوژه ای، به لذت اروتیسم مالامال از شور عشق و احساسات عمیق همراه با درد و شادی عمیق دست نمی یابد. از طرف دیگر اروتیسم ابژه ای در خویش بدنبال نوعی بی حسی نسبت به معشوق است، زیرا احساسات عمیق به معشوق را به مثابه مانعی بر سر راه لذتهای اروتیسمی خویش می بیند که می خواهد گذرا و کوتاه باشد، بی مسئولیتی طولانی مدت به دیگری و یا بی پیوندی عمیق و عاطفی به دیگری که سد راه لذت و فانتزیهای جنسی شود. زیرا عشق برای مثال اجازه انجام و قبول بعضی فانتزیهای جنسی مانند همخوابگی مشترک با هم معشوق و زنی دیگر را نمی دهد. عشق بطور معمول با اینگونه ف