Art & Culture

  فرهنگ و هنر

 

Tomorrow Is Built Today

 

ازمجموعه گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو

Iranian Futurist

 

     

 

فایل های صوتی اتاق فرهنگ و هنر   

موسیقی

اخبار

 فیلم

 شعر

داستان

تحلیل کارشناسان

گوناگون

 تماس با سایت

پیوندها

بدین وسیله  به اطلاع  صاحبان سایت ها  می  رسانیم که جهت دادن لینک های  متقابل با ما تماس گیرند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

مرثيه براي يك سينماي سنگين وزن

نگاهي اجمالي به تاريخ سينماي ايران از دونده تا مكس
(1385 ــ 1357)
 

       

    عارف محمدي                                                                                              
  aref@shahrvand.com   

 

سال 1357 يادآور حوادث بيشماري در تاريخ پر فراز و نشيب ايران مي باشد. كمتر مقوله اي در اين برهه از تغيير و تحول در امان ماند. سينماي ايران نيز يكي از اين مقوله ها بود كه در بحبوحه انقلاب به عنوان يكي از مظاهر فساد و عوامفريبي مورد خشم و تنفر بخشي از مردم قرار گرفت كه سينماي ايران را تحت سيطره سكس، خشونت، رقص و آواز به عنوان مظاهر فساد و ابتذال مي پنداشتند و دست به آتش زدن اين مظاهر گمراه كننده زدند. سينما ركس آبادان خاطره تلخ به جا مانده از سينما سوزان 57 مي باشد. 400 تماشاچي کودک و بزرگ، زن و مرد در اين فاجعه جان سپردند. زماني كه حكومت اسلامي استقرار يافت حدود 180 سالن سينما در ايران نابود شده بود و اين كشور با مشكل كمبود امكانات نمايشي روبرو گرديد.
سالهاي 1357 تا 1361 دوره افول، سردرگمي و آغاز تغيير و تحول در سياستگذاري هاي جديد سينماي ايران مي باشد. از ميان 898 فيلم خارجي كه مورد بازبيني قرار مي گيرد 513 فيلم غربي رد مي شود. از ميان 2208 فيلم توليد شده در ايران، 1956 فيلم اجازه پخش نمي گيرند. فيلم هاي به نمايش درآمده نيز غالبا با سانسور روبرو مي گردند چرا كه بيشتر آنها قبل از انقلاب ساخته شده بودند و با معيارهاي موجود مطابقت نداشتند. از فيلم هاي قابل توجه به نمايش درآمده آن سالها مي توان به دايره مينا (داريوش مهرجويي)، مرثيه (امير نادري)، سفر سنگ (مسعود كيميايي) و جنگ اطهر(محمدعلي نجفي) اشاره كرد. در اين دوره تعدادي فيلم هم توليد مي شود كه جستجو (امير نادري)، چريكه تارا و مرگ يزدگرد (بهرام بيضايي) از مطرح ترين اين توليدات هستند كه اجازه نمايش نمي گيرند.
از سال 1361 سياستگذاريهاي دولت مشخص مي شود و شكل جدي تري به خود مي گيرد.
نكات عمده سياستگذاريها در سينماي اين دوره به قرار زير است:
1ــ كنار گذاشته شدن اغلب هنرپيشگان زن و مرد‌ سينماي قبل از انقلاب (منظور هنرپيشگان مشهور و محبوب مردم مي باشد. چرا كه سياست جديد معتقد بود كه با اين روش از ستاره و بت سازي كاذب جلوگيري به عمل مي آورد)
2ــ پرداختن به مضاميني چون: مذهب، جنگ، و مسائل اجتماعي و سياسي با دستمايه هايي چون روستا و ظلم اربابان و شورش مظلومان عليه ستم.
3ــ حذف مسائل جنسي و رقص و آواز از فيلم ها
4ــ مبارزه با سنت ها و نشانه هاي حكومت سلطنتي
سالهاي اوايل دهه شصت تا اواسط آن دو نوع جريان سينمايي غالب بود: يكي فيلمهايي با مضاميني چون مقابله با ستمگران که طيف وسيعي از شخصيت ها از كشاورز ساده تا روشنفكر شهري را دربرمي گرفت، مثل آفتاب نشين ها (مهدي صباغ زاده) و برنج خونين (امير قويدل)، و جريان ‌دوم سينماي اسلامي بود كه به علت محروميت فيلمسازان باتجربه و مطرح قبل از انقلاب ميدان را براي فعاليت عده اي از جوانان منسوب به ارگانهاي دولتي باز كرده بود. حوزه هنرهاي اسلامي يكي از فعال ترين ارگانهاي فرهنگي و هنري وابسته به دولت بود. فيلمسازاني چون محسن مخملباف، رسول ملاقلي پور، مجيد مجيدي و ابراهيم حاتمي كيا از اين حوزه برخاستند كه بعدها هر يک جايگاه خاصي در سينماي ايران پيدا كردند. در اين ميان محسن مخملباف به يك پديده در سينماي پس از انقلاب تبديل شد. او در دوران اوليه فيلمسازي اش با فيلم هايي چون توبه نصوح، استعاذه و دو چشم بي سو پرچمدار سينماي اسلامي بود.
پديده ي ديگر سينماي پس از انقلاب، سينماي جنگ بود. اين ژانر كه در اثر جنگ هشت ساله ايران و عراق پديد آمد، تاثيرات زيادي بر جنبه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي بر جاي گذاشت. بلافاصله پس از جنگ دو فيلم با مضمون جنگ توليد شد يكي برزخي ها ‌(ايرج قادري) و ديگري كيلومتر پنج (حجت الله سيفي) كه دومي نگاهي واقع گرايانه تري به جنگ داشت. فيلم هاي توليد شده در سينماي جنگ نيز به دو دسته تقسيم مي شدند: يك دسته فيلم هايي بودند كه هدفشان صرفا نشان دادن از خودگذشتگي،‌ ايثار و نبرد دلاورانه نيروهاي رزمنده در مقابل دشمن بود و به جنبه هاي تكنيكي و ساختاري فيلم توجه زيادي نداشتند. پايگاه جهنمي (اكبر صادقي)،‌ عقابها (ساموئل خاچيكيان) و گذرگاه (شهريار بحراني) از فيلم هاي مورد توجه مردم در اين دسته از فيلم ها بودند.
اما دسته دوم فيلم هايي بودند كه نگاهي تحليل گرايانه و صادقانه به جنگ و رزمندگان داشتند و مضامين آنها بيشتر بر پايه سير و سلوك و مكاشفه دروني آدمهاي جنگ بود. ابراهيم حاتمي كيا با فيلم هاي ديده بان، مهاجر و هويت يكي از مطرح ترين فيلمسازان سينماي جنگ بود كه مورد ستايش منتقدان قرار گرفت. از ديگر فيلمسازان سينماي جنگ مي توان از: رسول ملاقلي پور (بلمي به سوي ساحل)، حسين قاسمي جامي (چشم شيشه اي) و كمال تبريزي (عبور) نام برد.
 


سالهاي طلايي سينماي پس از انقلاب

اواسط دهه شصت تا اواسط دهه هفتاد را مي توان دوران طلايي سينماي ايران ناميد. حضور دوباره و چشمگير فيلمسازان موج نو و مطرح قبل از انقلاب جاني تازه به كالبد سينماي مرده پس از انقلاب داد. فيلمسازان اين دوره با همان تم هاي مورد علاقه شان به فيلمسازي ادامه دادند؛ جستجوي هويت در فيلم هاي بهرام بيضايي (باشو غريبه كوچك، شايد وقتي ديگر)، انتقام فردي در كارهاي مسعود‌ كيميايي (تيغ و ابريشم، دندان مار)، تنهايي آدمها در فيلم هاي امير نادري (دونده، آب، باد، خاك)، دنياي ساده و عارفانه كودك در كارهاي عباس كيارستمي (خانه دوست كجاست، مشق شب)، مسائل و مشكلات جامعه جهان سومي در كارهاي داريوش مهرجويي (اجاره نشين ها، هامون)‌ دلبستگي به تاريخ و سنتها و آداب و رسوم ايراني در آثار علي حاتمي (كمال الملك، مادر)، و كندوكاو در فرهنگ بومي و ملي به كمك استعاره و نماد در كارهاي ناصر تقوايي (ناخدا خورشيد، اي ايران).
تعدادي از فيلمسازان منسوب به سينماي بدنه اي قبل از انقلاب نيز توانستند مجددا به فعاليت خودشان ادامه دهند. اين دسته از فيلمسازان كه مي توان آنها را موج سوم سينماي ايران هم ناميد كساني بودند كه توانستند پلي بين سينماي گيشه و روشنفكرانه بزنند و آثارشان غالبا مورد توجه عموم قرار مي گرفت. عليرضا داوود نژاد (خانه عنكبوت، جايزه)، سيروس الوند (ريشه در خون، آوار)، جلال مقدم (چمدان)، شاپور قريب (بگذار زندگي كنم، سايه هاي غم)، مهدي فخيم زاده (تشريفات) و... نمونه اي از اين كارگردانان مي باشند.
 


گرايش به سينماي كودك

در اثر سياستگذاريهاي جديد در سينماي ايران فيلمسازان با محدوديتهايي چون به تصوير كشيدن روابط عاشقانه بين مرد و زن، خشونت و همچنين رعايت كردن مسائل شرعي روبرو گرديدند. اين قوانين دست و پاگير باعث شد فيلمسازان به دنبال راه حلي براي فرار از سانسور و محدوديتها بگردند. يكي از بهترين حربه ها مطرح كردن مسائل بزرگسالان در فيلم هاي كودكان بود. مهم ترين فيلمساز در اين نوع سينما عباس كيارستمي بود كه در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در سالهاي قبل نيز فيلم هاي زيادي درباره كودكان ساخته بود. او با فيلم خانه دوست كجاست موفق شد كه در جشنواره هاي خارجي مطرح گردد.
اما پيش از كيارستمي، امير نادري با فيلم دونده در سال 1364 توانسته بود سينماي ايران را به جشنواره هاي خارجي معرفي كند. دونده نقطه عطفي در سينماي ايران بود اما امير نادري كه بعد از فيلم آب، باد، خاك، مورد بي مهري برخي از منتقدان قرار گرفت، تاب نياورد و به گونه اي قهرآميز خاك و سينماي ايران را ترك كرد.
از ديگر فيلمسازان مطرح سينماي كودك بايد از ابراهيم فروزش (كليد)، كامبوزيا پرتوي (ماهي، بازي بزرگان)، جعفر پناهي (بادكنك سفيد، آينه)، ابوالفضل جليلي (گال، رقص خاك) نام برد.
 


پديده ي فيلم هاي جشنواره اي

موفقيت فيلم هاي دونده و خانه دوست كجاست كه با نخل طلاي جشنواره كن براي طعم گيلاس كيارستمي به اوج خود مي رسد سينماي ايران را به طور گسترده تري در عرصه بين المللي مطرح مي كند. تعداد زيادي از فيلمسازان جوان و جوياي نام سعي مي كنند تا با تقليد از شيوه و سبك كيارستمي همانند او طعم شهرت و ثروت را به عنوان يك كارگردان بين المللي بچشند، اما اين امر تنها براي تعداد قليلي از آنها ميسر مي شود. در اين ميان فيلمسازاني هم بودند كه با تكيه بر سبك و ديدگاه شخصي خود در فستيوال هاي جهاني مطرح شدند. محسن مخملباف، جعفر پناهي، مجيد مجيدي، بهمن قبادي و سميرا مخملباف از معروف ترين چهره هاي سينماي ايران در جهان مي باشند.
در دهه شصت چند فيلمساز خوش فكر و خلاق بودند كه بعد از ساخت يك فيلم محو شدند. حسين دلير (سايه خيال)، سعيد‌ابراهيمي فر (نار و ني) و شهريار پارسي پور (نقش عشق) از نمونه هاي مثال زدني در سينماي ايران بودند كه فرصتي براي ارائه كارهاي بعدي شان نيافتند و اين در حالي بود كه خيلي ها با استفاده از امكانات دولتي و با وجود عدم انديشه و دانش سينمايي در سال حداقل يك فيلم بي محتوا و ضعيف روانه بازار مي كردند!
در اين ميان فيلمسازاني هم بودند كه آثارشان نقش عمده اي در تحكيم اقتصاد سينماي ايران داشت. اين آثار علاوه بر اينكه داراي ساختارهايي عموما قابل قبول بودند به دور از گرايش به عناصر سطحي و گيشه پسند صرف، معمولا فيلم هايي بودند كه غالبا با استقبال مردم و بعضا منتقدان روبرو ميشدند؛ سيروس الوند (يك بار براي هميشه)، مهدي فخيم زاده (خواستگاري، همسر)، تهمينه ميلاني (دو زن)، بهروز افخمي (عروس)، مهدي صباغ زاده (خانه خلوت).
 


دوم خرداد 1376

هفتمين دور انتخابات رياست جمهوري در خرداد ماه 1376 واژه اي به نام دوم خرداد را در جنبه هاي مختلف بر سر زبانها انداخت. اين واژه مترادف با انتخاب محمد خاتمي به عنوان رئيس جمهور اصلاح طلب مي باشد كه جداي از هر گونه تحليل سياسي خاص، توانست فضاي نسبتا بازي را در امور فرهنگي، اجتماعي و سياسي، اگرچه به طور موقت به وجود بياورد. اين فضاي باز كه به گفته بسياري در اثر فشار و تلاش جوانان به دست آمد براي فيلمسازان فرصتي فراهم آورد تا به مسائلي كه در دوره هاي قبل جزو تابوها به حساب مي آمد بپردازند.
طرح عشق، ابراز عشق و بيان كلمات عاشقانه (سياوش ساخته سامان مقدم)، ايجاد مثلث و روابط عشقي (مرد باراني، ابوالحسن داودي) كه نوبت عاشقي با همين مضمون سالها قبل توسط محسن مخملباف ساخته شد، اما تا به امروز به نمايش درنيامده است. انتقاد از افرادي كه از لحاظ ايدئولوژيكي به حكومت وابسته هستند يا از دست اندركاران قدرت هستند متولد ماه مهر(احمدرضا درويش)، قارچ سمي (رسول ملاقلي پور)، پارتي (ساسان مقدم).
مطرح كردن و نشان دادن زنان خياباني (زير نور ماه، رضا كريمي)، (شبهاي تهران، داريوش فرهنگ) (ده، عباس كيارستمي). جعفر پناهي با فيلم دايره اولين بار با جسارت فراوان به اين مقوله پرداخت، اما اين فيلم نيز تا به امروز به اكران عمومي درنيامده است.
 


نيمه اول دهه هشتاد و صداي پاي ابتذال . . .

فضاي به وجود آمده ناشي از ماجراهاي دوم خرداد و اتفاقات متعددي كه تا نيمه اول دهه هشتاد به وجود آمد سينماي ايران را به مسير ديگري سوق داد. بسياري از تهيه كنندگان و فيلمسازان فرصت طلب و صرفا بازاري از موقعيت هاي به دست آمده در جهت تحميق تماشاگر و تشويق آنان به تماشاي فيلم هاي سطحي و بي محتوا استفاده کردند و فروش فوق العاده تعدادي از اين فيلم هاي فريبنده و پوشالي راه را براي سرمايه گذاران مردد باز كرد و توليد اين فيلمها كه غالبا از عناصر و معيارهاي سينماي فارسي گذشته خط مي گرفت و هيچ حرف تازه اي براي گفتن نداشت به حدي بالا گرفت كه صداي عده اي از فيلمسازان و منتقدان را بلند كرد به طوري كه مجيد مجيدي در يك جلسه سخنراني از صداي پاي ابتذال سخن گفت.
تعداد كمدي هاي مستهجن و ملودرامهاي بي مايه و سطحي و كليشه اي هر سال رو به افزايش است. اگرچه در اين سالها تعداد فيلم هاي ديدني و ارزشمند انگشت شمار بوده است، كاغذ بي خط (ناصر تقوايي)، من ترانه پانزده سال دارم (رسول صدرعاملي)، زير پوست شهر (رخشان بني اعتماد)، بودن يا نبودن (كيانوش عياري)، سگ كشي (بهرام بيضايي)، بوتيك (حميد نعمت الله)، نفس عميق (پرويز شهبازي)، رقص در غبار، شهر زيبا (اصغر فرهادي)، مهمان مامان (داريوش مهرجويي)، كافه ترانزيت (كامبوزيا پرتوي) و ... اما فيلم هايي چون كما، شارلاتان، چپ دست، عروس فراري، مجردها، شاخه گلي براي عروس، شكلات، گل يخ و دهها فيلم توليد شده از اين دست نه تنها از عناصر و عوامل ژانرهاي سينمايي به درستي استفاده نكرده اند بلكه با الگوبرداري از داستانهاي كليشه اي سينماي فارسي قبل از انقلاب و فيلم هاي محبوب هندي و سينماي گيشه پسند هاليوود كپي هايي به مراتب ضعيف تر و بي محتواتر از فيلم هاي اصلي را روانه بازار كرده اند.
وقتي آخرين اثر فيلمسازان معتبر سينماي ايران مثل عليرضا داوودنژاد (هوو)، كيومرث پوراحمد (گل يخ)، تهمينه ميلاني (آتش بس)، اصغر هاشمي (مجردها)، و . . . را مي بينم، احساس مي كنم نمي توان به سازندگان بي ادعاي فيلمهايي چون شارلاتان، شاخه گلي براي عروس، شكلات، عروس فراري و . . . ايراد گرفت.
با يك جمع بندي كلي به ياد گفته يكي از دوستان منتقد كانادايي مي افتم كه چندي پيش با جديت گفت: "فكر مي كنم سينماي ايران به بن بست رسيده و نياز به يك تحول دوباره دارد!"‌
من نه تنها مخالف سينماي بدنه اي نيستم، بلكه همواره از آن حمايت مي كنم و وجود صحيح و اصولي آن را ضامن بقا و حيات سينما در هر كشوري مي دانم. حتي با مروري دوباره بر اين مطلب در خواهيد يافت كه عمده ي فيلمهاي ارزشمندي كه نام برده شده جزو همان سينماي بدنه اي به شمار مي آيند، اما با اندكي تأمل مي توان تفاوت فيلم هايي چون من ترانه پانزده سال دارم، شهر زيبا، مهمان مامان را كه اتفاقا از فيلم هاي پرفروش و منتخب تماشاگران در برخي جشنواره ها بودند را با ديگر فيلمهاي بدنه اي حس كرد. قصد من تاييد اين نكته است كه تماشاگران امروز ادامه همان تماشاگران سالهاي طلايي سينماي ايران (اواسط دهه شصت تا اواسط دهه هفتاد) هستند. روح گرسنه اين عاشقان در طلب غذاي سالم و مفيد است. حتي فيلم هاي پرفروشي مثل مارمولك و مكس که دارای ارزشهای خاص سینمایی نیستند وتوسط داستانهای کلیشه ای كه با زيركي و استفاده از مضموني دو پهلو ايرانيان تشنه طنز و خنده را در سراسر دنيا به خود جذب مي كنند به خاطرحداقل، ساختار معقولشان و استفاده نسبتا صحيح از عناصر سينمايي، صد برابر ارزشمندتر از فيلم هاي به اصطلاح كمدي و طنز بي مايه و بي سر و تهي است كه اين سالها سالن هاي سينما را تسخير كرده اند.
با نگاهي اجمالي به آنچه بر سينماي ايران گذشت و با مروري به فراز و نشيب هاي آن از سال 1357 تا به امروز و شكوه اين سينماي انساني در دهه شصت و هفتاد جاي بسي تاسف خواهد بود كه حتي ستايشگران غربي اين سينماي سنگين وزن در رثاي آن مرثيه سرايي كنند!

براي نوشتن اين مطالب از منابع عمده اي چون:
زندگي و هنر (سينماي نوين ايران) رز عيسي، شيلا ويتاكر
فرهنگ سينماي ايران، جمال اميد
Richard Tapper , Iranian New Cinema
سينماي امروز ايران، مجيد محمدي
و مجلات فيلم و گزارش فيلم استفاده كرده ام.
 



 

 منبع:شهروند    

 

 

        

صفحه اول