Art & Culture

  فرهنگ و هنر

 

Tomorrow Is Built Today

 

ازمجموعه گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو

Iranian Futurist

 

     

 

فایل های صوتی اتاق فرهنگ و هنر   

موسیقی

اخبار

 فیلم

 شعر

داستان

تحلیل کارشناسان

گوناگون

 تماس با سایت

پیوندها

بدین وسیله  به اطلاع  صاحبان سایت ها  می  رسانیم که جهت دادن لینک های  متقابل با ما تماس گیرند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

خـَس ِ میـقــــات

 (قصیده ای همراه با توضیح و تفسیر و تأویل)

 

    

محمد جلالی چیمه(م.سحر)    
 

این قصیده در سپتامبر 1998 سروده شد و یاداداشت ها و توضیحات ِآن نیز در همان روزها نوشته و ضمیه شدند. مضمون یادداشت ها نیز مرتبط با حال و هوایی ست که بر زمانه حاکم بود و تلخ وشیرین یا طنز و جدی اگر درلحن آنهاست متأثرازوقایع همان ایّام است ، اگرچه با شتابی که شاهد بوده ایم ، ماجرا ها و حکایتها دیگرگون شدند وبخشی از آن ها به تاریخ پیوست :
طالبان به آتش جهنمی که خود افروخته بود درافتاد و سران حزب حاکم بعث عراق و پیشوای بدکنش ِ بدفرجامش از سوراخ های موش بیرون کشیده شدند و هم امروز در قفس های آهنین خود به انتظار پایان محاکمات خویش روز شماری می کنند.1
اما ملت ایران با روزگار سیاهِ خود همچنان دست به گریبان است وهمچنان گرفتار ذلت و وَهن مستمرّ و مداومی ست که اهل دین به ناجوانمردانه ترین وهول انگیزترین شیوه ها براو تحمیل کرده اند و چنان که شاهدیم ، با وضعیت خطرناکی که ایجاد و درّه دهشتباری که پیش پای ملت ایران حفر کرده اند ، موجودیت کشور، سرنوشت ملت وآیندهء فرزندان او رابه اسفناک ترین وضعی بازیچهء هوسبازی های قدرت طلبانه و بد سگال گروهی افزون خواه بی مسئولیت و نادان ساخته اند.
این قصیده و یادداشت های همراهش نزدیک به ده سال در کشو میز سراینده خاک می خورد و فرصت یا بهانهء انتشار آن پیش نیامده بود.
اینک با توجه به لحظات دردناک و خطیری که سرزمین و مردم میهن ما از سر می گذرانند ونیز به دلیل آن که : طرح و تکرار برخی سخنان برای لرزش و تحریک ِ برخی وجدان های زنگارخورد یا روحیات خوپذیرـ متضمّن نفعی اگرنباشد ـ به هر حال ضرری هم نخواهد داشت و با توجه به دلائل دیگری ــ که یکی از آنها وجود برخی سماجت ها درابراز « عشق ِ» زوال ناپذیر و مجنون وش گروهی از اصحاب ِ «مرحوم ِاردوگاه» وبرخی همفکران حسرت به دل آنان نسبت به «انقلاب ضدامپریالیستی و آزادی بخش» سال مرگبار و ایران سوز 1357 است ــ این قصیده و یادداشت های همراه آن را همچنان که هست ، بدون جرح و تعدیل ، برای انتشار به برخی از سایت های مورد علاقه ء خود می سپارم.


نکته :
الف ـ مصرع ها شماره گذاری شدند تا یافتن توضیحاتی که در بارهءبرخی از واژگان نوشته ام آسان تر شوند . کلماتی که توضیح داده شده یا تفسیر شده اند با علامت ستاره(*) مشخص اند.
ب ـ از آنجا که مدتی نسبتاً طولانی (حدود 10 سال) از نگارش این توضیح و تفسیر ها گذشته بود ، برخی مطالب طرح شده از اشارا ت تازه ای بی نیاز نبودند. پس به ناگزیر«یادداشت» دیگری بر آنها افزوده شد که جز یکی دوموردِ کوتاه و جزئی ،که به وقایع دوماههء اخیر مربوط می شدند، باقی همه در نوامبر 2006 نوشته و تایپ شده اند.
م. س




 




لافِ مسیح می زنی ، بول ِ خران چه بو کنی ؟
«مولوی» ، دیوان شمس

 


      خس میقات



1 عقل اصحاب خرافات شدند
وز خیالی «خس ِ میقات»* شدند
عَلـَم ِ جهل کشیدند به دوش
بُرج تاریک مناجات شدند
5 وَهمساران هدف و هیچ به کف
در پی «کشف ِ مُهمّات» شدند
«بُت ِ عُزّی شکنانیم» * شعار
آستان بوس ِ بُتِ «لات» * شدند
«پیشتازان ِ زمانیم » درفش
10 پیرو لُمپن* و اَلوات* شدند
تبر ِ مرگ به سوهان سودند
غازی *«قاضی حاجات» شدند
تشنه زی زمزم و کوثر پویان
جُرعه جو در پی اموات شدند
15 سُروی *گاو سفه تیزکنان
داعی ِ* «علم و مساوات» * شدند
هیزم کینه به هنگامه * کشان
چاوش*« حلم و مواسات» شدند
مار افسرده* به شهر آوردند
20 صحنه آرای مکافات شدند
دوربین داری* ظلمت کردند
«لانگ شات»* و «مدیوم شات»* شدند
تن سپردند به «میزانسن ِ»* مَکر
وقت «مونتاژ»* ولی «کات»* شدند
25 شاه شطرنج * به فقه آلودند
بیدقی* رانده و شهمات شدند
عُمر مصروف ندامت کردند
خجل از مصرف اوقات شدند
گاه مضروب اهانت گشتند
30 گاه مسرور مُباهات شدند
دسته ای سخت سری پیشه کـُنان
نرم و منکوب چُماقات شدند
جـَرگه ای نرم تن ِ عشوه فروش
حلقه درگوش مُراعات شدند
35 نـَشئهء جادوی اوراد ِ کـُهن
مستِ اَدعیه و آیات شدند
در صفِ خیل ِ روان زی دَرَکات*
آلت ِنقلیه آلات* شدند
نامُراد از مَلـَخی زرّین بال*
40 کـِرم ِ* اندام ِ «کـرامات»* شدند
تن ِ ایوّب* در آنان گـُم شد
تن ِ گـُم کرده در آفات شدند

حسرتا کز پی این شومی ِ تامّ
نسل ها برخی ی* طامات* شدند
45 باورآبادان ، نومیدگـَهان
سحرستانان ، شامات شدند

مُردگان حارس ِ* آبادستان
زندگان خشت خرابات شدند !


م. سحر
پاریس ، 22.7.1998


 


            رمه خفته ست و همی گردد گرگ از پس وپیش
سک ما بانگ زند تا که شبان برخیزد
بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشگ بهار
تا زگلزار و چمن رسم خزان برخیزد !

«دیوان کبیر شمس»

 


شرح و توضیح و تفسیر و تأویل




از سطر 1 تا 5

* «خس میقات» اصطلاحی ست برآمده از کتابی به نام «خسی در میقات از جلال آل احمد.
این نویسنده که طی یکی دو دهه از تاریخ معاصر ایران ، جلوداری (یا به اصطلاح اهل تسنن ، امامتِ) بخشی از روشنفکران را از آنُ خود کرده بودو تألیفی نیزدربارهء جامعهء روشنفکری ایران به چاپ رسانده بود ، گاه از سوی برخی پیروانش با عنوان ستایشگرانه «جلال آل قلم » یاد می شد. گروهی ، به حق او را یکی از پایه گذاران یا زمینه سازان حکومت دینی در ایران معاصر می دانند.
پرچم داری او در مقام یکی از روشنفکران متنفذ زمانهء خود بر ضدّ ارزش های والایی که ثمرهء نبوغ و فداکاری روشنفکران ِ بی بدیل ِ صدرمشروطیت و مبارزات و مجاهداتِ اندیشمندان ِ بزرگ تاریخ ایران بود و نوحه گری ملامنشانهء وی اندر«مظلومیت ِ شیخ فضل الله نوری»و مشروعهء ناکام ِ اوباش ِ عصر قاجاری و نیز طرح گفتارهایی سراپا آلوده به هذیان و سرگشتگی فکری، زیر عنوان «غرب زدگی» و ایده های بی بنیادی از نوع «آنچه خود داشت»، اینها همه و نیز استعدادِ ذوقی او و بیان ِ مُهیّج و روان و عام رُبای قلم روزنامه نگارانه اش از او وکیل ِِ مُبرّزی ساخت که با تردستی خاصی ، دفاع از «اساطیرالاولین» و جهل ِ بومی و قشریت ِ ریشه دار انتقامجو و حضور و استمرارِ واپس ماندگی ِ فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را جامهء مبارزه با نئوکلنیالیسم می پوشانید و بدینگونه کسب قدرت سیاسی را به بهای اتحاد با ویرانگر ترین نمایندگان روحانیت شیعه ، مباح و مشروع می شمرد و به نیروهای آزادیخواه جامعه تجویز و تبلیغ می کرد.
متأسفانه کوشش های وی از سوی تنی چند «سوراخ دعا گم کردهء» دیگر پیگیری شد و منبر ها و قلم های ملایان ِ مُکلای دیگری را جسور کرد که آموخته های مکاتب روضه خوانی عالم تشیع را به نوعی از لنین گرایی« مبتذل پیوند کرده بودند و پیراهن ِ ارغوانی ِ مضحکی از واژگان و مصطلحاتِ جامعه شناسی فرنگی بر او پوشانیده و همچون صدا و اندیشه ای نونما و آزادی طلب و عدالتخواه، زیر گنبدِ دوّار ِذهنیتِ دیکتاتور زدهء جامعهء سخن نا شنیده وعطشناکِ جوانان ِایرانی به فغان درآورده بودند و بدینگونه برای «لشکر شهدا»ی بعدی سربازگیری می کردند.
نویسندهء این سخنان ، خود یکی از هزاران دانشجوی عطشان ِهیچ ندانی بود که در آن سال های پرهیجان و در آن ایام که مَطلع ِ حادثات ِ دُرُشتناک و آبستن ِ سرنوشتی نفرین شده برای نسل ما و نسل های بعد بود، جزواتِ رایج آقایان را همراه با نخود و عدس و ماش و قوطی کبریت، از بقالی های تعاونی دانشجویی به سکّهء بی مقداری می خرید و با وَلعِ رازناکی می خواند و آدامس ِ نفرت از قدرتِ سیاسی روز را به دندان می خائید.
و چنین بود که «تفکر آل احمدی »سرانجام به غوغای حوزه ها و منابر و مقابرو مناره ها و مرده شوخانه ها پیوست و در یک فضای مساعد فرهنگی ـ سیاسی ، اجتماعی و در یک موقعیتِ بین المللی مناسب ، غول تاریک اندیشی و جهالت را از شیشه جهانید و خیمهء سیاه فقیه را بر سراسر ایران فرا گُسترد!
البته این نویسندهء نامدار، درلحظهء صعودِ ستارهء اقبال حکام نورسیده درحیات نبود وسعادت صحبت ِ آنان و درک ظلمت ِ شبِ یلداشان را نیافت واگرچه نام و میراث ِ فکری او مدتها در زُمرهء زینت آلاتِ«عجوزه عروس ِهزاردامادِ» قدرتبانوی اسلامی روزبود، ومنقل برادر را پر آتش تر و چادرنماز همسر را سیاه تر می کرد ، با اینهمه بخت با وی یار شد که سالی چند پیش از برپا شدن ِ «هنگامهء بزرگ» و واقعیت یافتن ِ«وحشت ِبزرگ»ی که دیکتاتورنمای پیشین زمینه سازی کرده بود، با وجدانی نامعذّب از جهان رخت بربست و این سخن ِ بهار زبان حال وی شد که گفته بود :
« القصّه وطن را به دو چشم ِ نگران
رفتیم و سپردیم به هنگامه گران !»
اما آنها که بودند و پیشاپیش ِ «امت همیشه درصحنه»در هنگامه حضور داشتند با دریغ باید گفت که بیشتر آنان و پیشتر از دیگران به قهر و غضب ِ« اژدها » دچار شدند و بلعیده یا گریخته یا مجروح آمدند و ما درجای خود به «ماجرای اژدها» پرداخته ایم.

از سطر 5 تا 10

* «عُزّی» و «لات» نام دو بُتِ بزرگ بودند در خانهء کعبه و عرب پیش از اسلام به پرستش آنها می پرداخت.
گفتنی ست که کلمهء عُزّی در این شعر ، همچنین با «عَزی» که جمع عزة (عزت) و به معنی جلال و جبروت و استکبار است ، پیوند معنایی دارد و نیز پیداست که کلمهء «لات» با مردم ناداشت و غوغا و بی سر و پا بی ارتباط نیست و قدما این چند معنایی را «ایهام» نامیده اند.
همچنانکه اشاره شد ،« لات» در معنای دوم واژه ای ست که بیشتر به صورت مفرد به کار می رود و جمع آن الوات یا الواط و معرّف قشر یا طبقهء مخصوصی از افراد جامعه است که اهل این سرزمین با آنان آشنائی های دور و دراز دارند و صابونشان بارها به تن مردم ایران خورده است.
این گروه که گاه «لات و لوط» خوانده می شوند،به ویژه در تاریخ مدرن ِ ایران ، از دوران مشروطیت تا امروز ، همواره نقش بازدارنده و مخرب و ضد آزادی برعهده داشته اند و غالب اوقات، بازیچه ای در کفِ ملایان متحجّر و متنفذّ و قشریون و متعصبان ِ تشنهء قدرت و مکنت بوده اند و کمابیش همچون پارازیت های سفرهء دلالان بازار سنتی در جهت کیسه پرستی ها و سوداهای عاری از فرهنگِ آنان تیغ کشیده اند و چماق بر سر مردم آزاده و تجددخواه کوفته اند.
آشنائی ایرانیان با این متاع خفتبارِ میهنی چندان است که به یادآوری غوغای آشوبگران چماقکش ِ شیخ فضل الله نوری بر ضدّ جنبش ِآزادیخواه مشروطیت نیازی نیست.
نیشخند ایرج میرزا هنوز که هنوز است ریش ِ «شیخ» را رها نکرده است:

حجت الاسلام کتک می زند
بر سر و مغزت دگنک می زند
چک زن سختی بود این پهلوان
ملتفتش باش که چک می زند
دستش اگر بر فکلی ها رسد
گوزِ یکایک به الک می زند ...
و نیز نیازی با یادآوری اوباش ِ گرد حرم آیاتِ عظام سیاست پیشهء عصر و به ثمررسانان ِ کودتای 28 مرداد سال 1332 نیست و بی ثمر است که داغ ِ هم عصران ِ ایرانی خود را تازه کنیم و از آتش فتنه ای که این گروه ، در دوران بیست سالهء اخیر به امر و هدایت مدعیان ِ رسالت ِ الهی ، به خرمن هستی ملت زدند سخنی به میان آوریم ، زخم چماق و خنجر و تیرخلاص ِ آنان بر دل و روح و پیکر چندین نسل از زن و مرد و کودک و پیر ایرانی ، همچنان سرختاب و دهان گشوده برجای مانده است و با دریغ باید گفت که در سایهء مستدام ِ نفت و نادانی ، چشم انداز رهایی ِ ایرانیان از چنگال خونین و زهرآلود آنان که در این سال ها غالباً به عناوینی از نوع «سردار» ی و «سرتیپی» ی و «دکتر» ی هم مجهز شده اند، همچنان ناروشن و دست نیافتنی می نماید و بیم ِ آنست که از بدِ روزگار، زمزمهء دردناک «امید» صدای وجدان ِ نومید همگان گردد که گفته بود:
نادری پیدا نخواهد شد امید
کاشکی اسکندری پیدا شود ! (1)


از سطر 10 تا 15

* «لُمین» اصطلاحی ست مربوط به فرهنگ سیاسی ِ کمونیسم ِ اروپایی که به حاشیه نشینان ِ بی کاره و رانده شدگان از چرخهء تولید وسرخوردگان و بیرون افتادگان از بخش های مولد وفعال صنعتی یا اجتماعی در جامعه ء سرمایه داری اطلاق می شد. این واژه از راه ترجمه وارد ایران شده و در فرهنگ معاصر سیاسی کشور ما ، معنایی برابر با اوباش و اراذل یافته و طبیعت زبان فارسی آن را با مهمان نوازی و گشاده رویی خاصی پذیرفته است.


* «غازی» کسی است که به «غزا» و «غزوه» یعنی به جنگ کافران می رود و به نام و به پاس دین، در کشورگشائی ها و کشتارهای مذهبی شرکت می جوید. سعدبن ابی وقاص که دولت ساسانیان را برانداخت و امپراطوری هزاروصد سالهء ایران و مدنیتِ دیرسال و ریشه دار آن را یک جا در اختیار اعراب بدوی و ناهموار وخشن صدر اسلام قرار داد ـ و حکیم طوس ضمن نامهء رستم فرخزاد ، در شاهنامه از او سخن گفته است ـ و نیز محمود غزنوی که هندوستان را گشود و به گفتهء بیهقی «از بهر قَدر ِعباسیان انگشت به در کرده و در همهء جهان » قرمطی می جست و بردار می کشید ، و امیر محمد مبارز ـ که بساط حکومت دینی اش درِ میخانه ها را بر حافظ بسته، قرآن را «دام تزویر» و «زمانه را همچون چشم صراحی خونریز» کرده بود، از مشهور ترین غازیان به شمار می روند.
عبید زاکانی دربارهء بیرق این «پادشاه مبارز اسلام پناه غازی » گفته است:
«... من چون عَلَم برافرازد
کم ز سنجوق ِ شاه غازی نیست !»
باید گفت هم اینک «امیرالمؤمنین دارالامارهء طالبان» ، که به نیروی دلارهای جهانمدارِ «خاج پرستان ِ» ینگه دنیا، افغانی های گرسنه و عریان را زیر تیغ و تیر «کافر سوز» عساکر خود مقهور و منکوب ساخته و نیز آدمیخواران آدم نمای الجزایری که به نام خدا و قرآن ، تبر و شمشیر خود را به خون ِ کودکان و زنان و پیران بی پناه ، «مقدس» و «متبرک» می سازند ، در زمرهء غازیان محسوب توانند شد!
و بگذارید که از غازیان ِ حاکم بر سرزمین غازی خیز خویش سخن نگوئیم و اجر آنها را با خدای آنان واگذاریم.(2)
غازیانی که طی هشت سال تمام ، به حکم کینهء جهانسوز خودکامگی ، چندین نسل از فرزندان ایران را هیزم تنور شعله ور جنگی اجتناب پذیر کردند و به زبان مولانا :
مسجدی بر جسردوزخ ساختند
با خدا نرد دغاها باختند !
در اینجا بد نیست تا این نکته را نیز اضافه کنم که : این روز ها مفاهیمی همچون «غزا» و «غزوه» و «غازی» چنان که مشاهده می شود ابعاد جدید و «مدرن» ی یافته تا آنجا که ، به سختی می توان خاستگاه های فکری و منابع تغذیهء مالی و امکانات لوجیستیکی و اطلاعاتی و تبلیغاتی و نظامی « غازیان » ِ اسلامی ِ معاصر را نگریست و چهار شاخ ِ طویل بر پیشانی خود نرویاند:
آیا تأسف بار نیست که بسیاری از مفاهیم ایمانی همچون «غزا » و «غزوه» یا جهاد و امثال آنها ، اینگونه بازیچهء قدرتمداران زمانه و وسیلهء جهان خواری های زورمندان وگردانندگان پر قدرت روزگار می شود و همراه با دیگرمفاهیم مقدس دینی به یکی از کارت های مهم بازی آنان در کشمکش های بین المللی و رتق و فتق مربوط به تقسیم جهان و توسعه طلبی های نو استعماری دنیای جدید بدل می گردد؟
و آیا مضحکه ای دردناک نیست این که بی هیچ آزرمی ، سیطرهء دلار جهانمدار« خاج پرستان »، به حمایت از «الله» نابشری ترین نوع اسلام پناهی را در مفاد « اعلامیهء حقوق بشر » خود گنجانیده و آن را همچون ارمغانی زهرآلود ، سرلوحهء «مدنیت ِ صادراتی» خود کرده و همراه با بسته های «کوکا کولا و باروت» راهی ِ سرزمین های مسلمان نشین ِ آسیای مرکزی می کند تا پرچم ِ «جاهلیت ِ نفتآلودهء وهابی» را بر فرق بشریت این نواحی کوبیده نگاه دارد و غارت ِ آنان را در هزارهء سوم مسیحی برای خود و ریزه خواران ِ آزمند ِ خویش تضمین کند؟
راستی را که طنزی ست تلخ ، این که در روزگار ما « قرآن محمد» بیرق مشتی طالبِ جاه و گروه خونریز و شکمباره ای ست که از مدنیت و فرهنگ 1400 سالهء تاریخ تمدن اسلامی به جزمشتی ریش و به غیر از فرهنگ غارت و ویرانگری و قساوت و جهالت و واپس گرایی و خشک اندیشی میراثِ دیگری نبرده اند و کتاب های دعا و قانون و شرعشان در چاپخانه های پنتاگون و سرویس های ویژهء غربی به چاپ می رسد وهمرا با دلار و اسلحه در اختیار کسانی قرار می گیرد که هدفی جز غرق کردن مسلمانان در لجنزار بویناک دوران های سپری شدهء تاریخی ندارند و با سماجت ابلهانهء خویش جز بازگرداندن جوامع مسلمان امروز به عصر جاهلیت اعراب بدوی در سال های پیش از هجرت محمد ، آرزویی در سر نمی پرورند! (3)

از سطر 15 تا 20

* «سرو» یعنی شاخ

* « داعی» به معنای دعاگوی و دعا کننده است و معنای دیگر آن خواننده و فراخواننده و ندا کننده و مؤذن است و معنای دیگرش مبلغ دینی ست و آنکه دعوت کند به دینی و طریقه ای و «خوشبختانه » تا کنون تاریخ ِ دینساز و طریقه پرور کشور ما در این زمینه هچ کمبودی نداشته و حتی همواره و در همه ء ادوار، «داعیان داغ تر از آش ِ» خود را به سرزمین های بیگانه نیز صادر کرده است .
در دوران ِ اخیر کشور ما از وجو&#