|
اندیشه ای که بنیادِ بزرگی و
گشودگی و راستی وزندگی افزائی ایرانیان بود ، اندیشه « نوشوی ِهمیشگی ِخود
در زندگی ، یا نوزائی ِهمیشگی ِخود در زندگی » بود.
این اندیشه، درتصویـر ِ« مـُرغ »، پیکر به خود میگرفت . این بود که نماد ِ
« بُن هستی وآفرینش » ، مرغ، یا پرنده بود . به پـرنده، « بـاز» میگفتند ،
چون « بـاز» ، به معنای « دو» هست . پرنده ، تنی هست که دوپر را به هم می
پیوندد ، و با جنبش دوپردرهمآهنگی باهم ، پروازمیکند . هر پروازی، هرکاری ،
هر اندیشه ای ، باز زائی و نوشوی مجددِ زندگی هست . « باز» ، همان واژه «
واز، یا وای » است که درسانسکریت نیز به معنای « دو» هست( مانند بازو ) .
وای همان « اندروای » ، خدای آسمان و ابرسیاه و باران است ، که نام دیگرش ،
سیمرغ بوده است . ایرانیان ، خدا را « بُن یا اصل خودزائی » و« زهدان یا
سرچشمه نوزائی» میدانستند . اصلی ، که ازخودش ، خودش را همیشه ازنو میزاید
، واین بُن وبیخ را ، درهمه جانها و انسانها درگیتی ، میافشاند و میپراکند
. مرغ ، نماد چنین اصلی ، شمرده میشد .
آموزه ِ زرتشت وشریعت اسلام ، تصویر مارا ازخدا ، به کلی دگرگون ساخته اند.
دراثر عادت ذهن به این تصاویر ِخـدا ، به سختی میتوان، اندیشه ِ ژرف واصیل
ایرانیان را ازنو دریافـت . اساسا « پـر» به معنای « جفت= دوتا باهم» است.
درکردی به حجله عروسی « په ری » گفته میشود. درانگلیسی به جفت pair و در
آلمانی «sich paaren به جفت گیری » گفته میشود . ازاین رو « پـری = فـری »
درسانسکریت و اوستا، معنای عشق و دوستی داشتند . دو پـرمرغ ، نماد جفت یا
یوغ ، یا « همزاد به هم چسبیده »، یا دو اسبی که گردونه آفرینش را باهم،
میکشند ، بود . اینکه سیمرغ ، پر خود را به زال زر میدهد ، به معنای آنست
که زال زر ، جفت وهمال سیمرغ است . زال زر، با پرسیمرغ ، پیکریابی خودِ
سیمرغ میشود .
یکی شدن دونیرو یا دو اصل ، با نیروی سومی که آن دو را باهم ، همآهنگ
میسازد ، ولی خودش ، نادیدنی و ناگرفتنی است ، نماد « خود زائی و نو زائی و
مهرو شادی وراستی وجوانمردی و اندیشیدن » بود . این « سه تای یکتا ، یا یک
جفت بهم چسبیده= سئنا = سه تا نی که یک نی هست » ، نماد « اصل عشق و اندازه
وهمآهنگی و جشن و شادی و آفرینندگی و اندیشیدن » بود . ازاین رو بود که
هخامنشی ها و اشکانیان و سایر ایرانیان درخدایشان ، سرچشمه نوشوی ونوزائی
همیشگی میدیدند .
خود واژه « پــرنده » ، که مرکب از دوبخش « پـر+ انده » هست ، به معنای «
تخم عشق ورزی ، تخم باززائی، اصل پرواز، اصل معراج » هست .
نام دیگر« مـرغ» درایران« تن گوریا tangoria = tan+goria» بود (Junker ) .
تن، به معنای زهدان است، وپسوند « گوریا= گوری ، گور» ، به معنای « ازنو
تکوین یابی » است . مُـرغ ، سرچشمه تکوین یافتن ازنو است . همچنین خود واژه
مرغ که دراوستا « meregha» میباشد ، مرکب از دوبخش gha+ mere است .
معانی « مر= امر» درسانسکریت باقی مانده است 1- بیزوالی و بیمرگی و
فناناپذیری 2- خدا 3- جایگاه انـدر( که همان اندروای = سیمرغ میباشد ) 4-
جفت 5- عدد 33 است . بدینسان ، مرغ یا «مره + غـه » دارای معانی 1- جایگاه
بیزوالی و بیمرگی 2- جایگاه خدا 3- جایگاه اندروای یا سیمرغ ، خدائی که بنا
بر رام یشت ، اصل جویندگیست، و همه اضداد ( سپنتا مینو و انگره مینو) را به
هم میرساند و به هم پیوند میدهد . 4= جایگاه ، یا بند جفتها و یوغ وهمزاد
5= جایگاه انجمن همه خدایان ، چون خدایان ایران 33 تا بودند . پیشوند « مـر
= امـر» ، اهمیت فوق العاده دارد . چون پیشوند « مر+ تخم = مردم = انسان »
نیزهست . انسان ، تخم خدایان ، تخم سیمرغ ، تخم دواصل جفت نخستین ، تخم خدا
، تخم بیمرگی است . همچنین « امر= مر» پیشوند ِ امرتات = امرداد= مرداد هم
هست . امرتات ، بیمرگی است، نه جاوید بودن به معنای زرتشتی و اسلامی . جان
یا انسان ، یا خدا ،« بیمرگ» است ، چون همیشه ازنو زاده و از نو تازه میشود
. موبدان زرتشتی ، واژه « مردم » را به شکل « مرت + تخم = تخم مردنی » ،
تحریف میکنند، تا اصالت را ازانسان بگیرند وتبار خدائی و سیمرغی اورا ازاو
بگیرند . انسان ، ازاین پس، فرزندِ خدا ( فرزندِ ارتا ) نیست. این اندیشه
زرتشت ، برای خانواده سام – زال زر- رستم ، بزرگترین توهین به ارج انسان
بود .
ازاین نامها بخوبی میتوان دید که « مرغ » ، اینهمانی با خدا ، با سی وسه
خدا ، با جفت سپنتا مینو و انگره مینو( دوپر) داشت، که دراصل ، همکارهم
بوده اند، نه چنانچه زرتشت میاندیشد ، بر ضد هم . تصویر خدا برای ایرانیان
، شخصی نبود که با همه دانی ( هرویسپ آگاهی) ، گیتی را بیافریند ، بلکه بُن
وسرچشمه و زهدان نوزائی همیشگی در هر جانی ودرهر انسانی بود . این اندیشه
بنیادی است که منشور حقوق بشر کوروش ، ازآن تراویده است . زرتشت با تصویر
همزادش که مفهوم « جفت آفرید= یوغ = گواز= اسیم = مـر= پــر » را بکلی رد و
طرد میکند ، خدا را به کردارمجموعه تخمها و تخمدانها ، درهمه جانها و درهمه
انسانها نمیشناسد .
این واژه « مـُرغ » درتلفظ « تنگوریا » در شکل « تنگری » سبکشده است ، و
نام « خدا » ، نزد ملل شرقی و ترکان ودرادبیات ، باقی مانده است . تصویر
انسان بالدار هخامنشی ها ( چه دوبال ، چه چهار بال ، ... ) یا تصویر جفت
مرغ برسرستونها ، نمودار همین اصل همزاد بهم چسبیده هخامنشیهاست ، که به
کلی برضد اندیشه زرتشت میباشد . چنانکه درآثار هنری ومعماری ساسانیها نیز
چنین جفت هائی را نمیتوان یافت.
این اندیشه « نوشوی و باز زائی »، که نمادش « مـُرغ » بود ، گوهر خدای
ایران، و بن و فطرت انسان ، و اینهمانی یافتن خدا را با انسان، نشان میداد
. افسانه شمردن سیمرغ ، نابود ساختن « اصل نوشوی و باز زائی » درمنش هر
انسانی است . این اندیشه بود که فطرت انسان را فراسوی همه ادیان ( فراسوی
کفرودین ) و عقاید و مذاهب و مسالک میشمرد، و هیچگونه تبعیضی رامیان
انسانها وملت ها واقوام نمیشناخت . افسانه شمردن سیمرغ ، نابود ساختن فرهنگ
اصیل ایران ، و اصالت انسان و اصالت گیتی است.
استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
www.farhanggoftego.com
|