Art & Culture

  فرهنگ و هنر

 

Tomorrow Is Built Today

 

ازمجموعه گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو

Iranian Futurist

 

     

 

فایل های صوتی اتاق فرهنگ و هنر   

موسیقی

اخبار

 فیلم

 شعر

داستان

تحلیل کارشناسان

گوناگون

 تماس با سایت

پیوندها

بدین وسیله  به اطلاع  صاحبان سایت ها  می  رسانیم که جهت دادن لینک های  متقابل با ما تماس گیرند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

از منظری که صدا به جان نشست !

 

 

شهریار دادور    
 

 

چه سال هایی ازنوجوانی ام بود نمی دانم ! می دانم اّما که تازه حسّ تازه ی نو و ناشناخته ای را هم در تغییرصدایم و هم در نحوه ی نگاهم به هستی و هم در تغییر تمایل جسم ام به نوعی خواهش نا شناخته می دیدم که با صدای حمیرا آشنا شدم !
" من لایق وصل ات نبودم " یا " گفتم مگر جویم ترا درخلوت دل ــ دنبال دل افتاده ام منزل به منزل " . بوی غم صدا بود که می بردت ؛ و فرّخ لقا که با فرّخ ـ
صدایش می کردم ، تازه ازپوست ِکودکی درآمده به هیئت ِنوبالغی که پستان های کال اش را به عمد ـ در هر نفس تازه کردن جمله ای بالا می داد تا او هم از تغییرمحسوس و ملموسی که در زیر پوست تن اش ودر خواهش جان اش رخ می داد باخبرم کند .... که بغبغوی ِ کبوتراز لانه ی خانه گی به " کُنار " حیاط خانه به آوازه می شود ! یعنی چیزی به حکم طبیعتِ جسم به خواهش جان لب خنده می زند !
و درست در همین سال هاست که " اسیر ـ دیوار و عصیان " فروغ ؛ خواهش جان رادر جلوه ای از برهنه گی تن ، در صدای ِ " کریم بهروز " و " رضا کریمیان " از رادیو نفت آبادان در ظهرهای شرجی و کولرهای آبی و رخوت تن سپرده گی به خواهش جان در خیال لمس دست و لبی در پشت دیوارهای شمشاد ؛ جذابیت این صدا رابا رشته های جان ات پیوند می زد که . . . . " خدایا صبرم عطا کن ... دردم دوا کن " !
راستی درد چه بود که می بایست دوا شود ؟ شد ؟ نشد ! درد همچنان هست و شاید خواهد بود ... نمی دانم . امّا صدای حمیرا با حسّ در آمیخته ی " پرویز یاحقی " با او بود ؛ که به صدائی برای لمس حسّ غریب غربت زده گی و دل شکسته گی ودر خود فرورفته گی و وانهاده گی ِجان ، در برابرچیزی نا شناخته ودر تعریف نیامده تبدیل می شود !
جذابیت سینما ـ خیال مرابا نوشتن و تصویر پردازی از تصورات ذهنی و پردازشی از آن چه که در خواهش تن و جان به معنا درمی آمد ، گره زد تا رؤیا پرداز ذهنی باشم که در قبال ِ پرداخت بلیط ِ شبی در بالکون تابستانی سینما ، به گره خورده گی دو روح و دو جان در قالب صدای برخاسته از حنجره و ندای بر آمده از روح در مکاشفه شوم که " پرویز یاحقی " باید آن جان شیفته ای بوده باشد که تمام احساس و روان اش را در پنجه ها و از آن جا به سیم های ویلون اش منتقل کند تا ( سانتی مانتالیسم ِ ) غزل از زبان " عماد خراسانی و رهی معیّری " و ترانه های ( حسّی ـ شهودی ) بیژن ترّقی در صدای خواهش طلبانه ی حمیرا ، خود را به روندی گره زند که بعد ها و در غیاب او با تاریخ موسیقی ایران به روایت خواهد شد که : " پرویز یاحقی نو آور موسیقی ایران ساز مهجور ویلن را به اذهان برد . "
" هدیه ی عشق " آغازگاه ارواح مشترکی شد که او بی آن و آن بی او به معنا در نمی آمد
مگر به همنوائی جان شیفته گی ! و چه چیز می تواند در این هنگامه ی یاد ، یاد آور صدای جادوئی و زیبایی باشد که گاه و در لحظاتی مرا تا شب های ِ نیل ِ " ام کلثوم " راه می بَرَد ! که " ام کلثوم " نیز با موسیقی دان بزرگ عرب " محمد عبدالوهاب " بود که در یادها ماند . و حمیرا این صدای غربت زده گی و دل شکسته گی و در خود فرورفته گی وجان وانهاده گی با جفت عاشق خود بود که به صدای همیشه ی عشق تبدیل شد !
پیش از آن که به افسوس در شوم ـ حمیرا را عزیز می دارم ؛
که شایسته ی حرمت گزاری بی منّت است و بس !
 

 

استکهلم   
2007-02-10

 

      

 

    

         

صفحه اول

 

    Art & Culture

wwww.farhanggoftego.com

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است