Tomorow Is Built Today

 

فرهنگ و هنر

ازمجموعه گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو
 

Iranian Futurist

فایل های صوتی

موزیک

 فیلم

 شعر

داستان

تحلیل کارشناسان

گوناگون

  تماس با سایت

پیوندها

بدین وسیله  به اطلاع  صاحبان سایت ها  می  رسانیم که جهت دادن لینک های  متقابل با ما تماس گیرند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 


تلاشی تازه
در شناساندن فرهنگ و ادبیات ایران

 


روز پنچشنبه هفتم سپتامبر 2006 به همت شاعر و نویسنده گرانقدر میززا آقا عسگری (مانی)، مدیر مجلۀ انترنتی«ادبیات و فرهنگ»در تالار (پالتاک)این مجله برای نخستین بار کتاب یک نویسندۀ ایرانی(هوشنگ معین زاده)توسط تنی چند از مشاهیر و صاحبنظران نامدار حضوراٌ و غیاباٌ با شرکت بیش از120 نفر از ایرانیان از سراسر دنیا مورد گفتگو و بررسی قرار گرفت.
این همایش با خیر مقدم میرزا آقا عسگری(مانی) مدیر مجلۀ ادبیات و فرهنگ آغاز شد. پس از آن پیام استاد شجاع الدین شفا که به همین مناسبت از پاریس ارسال شده بود خوانده شد و در پی آن هوشنگ معین زاده توسط یکی از مدیران این نشست، به حاضرین معرفی گردید.
نخستین سخنران این همایش، هوشنگ معین زاده بود که شرحی از آخرین کتاب خود«بشارت، خدا به زادگاهش باز می گردد»را در دو بخش برای حاضرین بیان کردند. پس از آن پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران استاد هومر آبرامیان از استرالیا در بارۀ کارهای این نویسنده، بویژه آخرین اثر او «بشارت» سخن گفتند.
میرزا آقا عسگری(مانی) نیز به بررسی مجموع نوشته های هوشنگ معین زاده و کتاب «بشارت» او پرداختند و در نهایت استاد گرانمایه دکتر تورج پارسی از سوئد که به علت مشکلات فنی در نیمه های این نشست از حضور در تالار باز مانده بودند، متن سخنانشان را به صورت کتبی برای مجله ادبیات و فرهنگ ارسال نمودند.
لازم بیاد آوری است که دکتر مسعود انصاری سخنران دیگر این نشست به علت شرکت در گردهمایی علیه حضور محمد خاتمی در واشنگتن از شرکت در این نشست باز ماندند.
مجموعۀ سخنان اساتید گرامی برای دوستداران ادب و فرهنگ ایران و آگاهی هم میهنان با تلاش های فرهنگی برونمرزی به ترتیب انجام منتشر می شود
.
 


مجلۀ ادبیات و فرهنگ
 




معرفی


هوشنگ معین زاده در آذر ماه 1316 در شهر تبریز متولد شده است. فارق التحصیل دانشکده افسری ایران و دانشکده نیروی دریایی ترکیه است. تا درجۀ سرهنگ دومی در رشته های مختلف نظامی مشغول خدمت بوده و سپس از ارتش به وزارت راه و سازمان بنادر منتقل می شود. در زمان نخست وزیری شریف امامی با سمت مدیر کل امور اجرایی نخست وزیر به نخست وزیری منتقل و تا پایان رژیم پادشاهی در این سمت مشغول انجام وظبفه بوده است.
هوشنگ معین زاده فعالیت فرهنگی خود را پس از خروج از کشور آغاز کرده است. او اولین کتاب خود را با نام «خیام و آن دروغ دلاویز!» را در سال 1376، یعنی درشصت سالگی خود منتشر و با همین کتاب نیز به شهرت رسید. تا جایی که امروز هم وقتی نام او مطرح میگردد، میگویند نویسندۀ «خیام و آن دروغ دلاویز!».
معین زاده پس از آن دو سال متوالی هر سال یک کتاب منتشر کرد که عبارتند از «آنسوی سراب»،«کمدی خدایان یا هفت خوان آخرت»و پس از آن کتاب یکی از فرزانگان ایرانی را با نام مستعار«شهریار شیرازی»با عنوان«پیامبران خرد، در پیکار با تاریکی هزاره ها» را ویراستاری و انتشار داد و این کتاب نحستین اثر روشنگری داخل کشور بود که به همت معین زاده در خارج از کشور منتشر شد و در واقع با این کتاب راه مبادلات فرهنگی درون و برون مرز هموار شد. در دنبالۀ آن کتاب دیگر خود«آیا خدا مرده است؟!»را منتشر کرد و آخرین اثر او نیز «بشارت، خدا به زادگاهش باز می گردد» می باشد که امروز مورد بررسی قرار خواهد گرفت. آنچه از ویژگی های کار این نویسنده باید گفته شود اینست که:
معین زاده آغازگر و پایه گزار نوشتن رمان فلسفی در ادبیات ایران است. در عین حال، او موضوعات فلسفی را بر خلاف گذشتگان به زبان ساده و قابل فهم همگان به درون جامعه برده است. سه دیگر اینکه برای تفهیم بهتر موضوعات عمیق و پیچیدۀ فلسفی به طنز نویسی که در بیشتر آثار او خودنمایی می کند، متوسل میشود. شاید یکی از دلایل استقبال از نوشته های معین زاده طنز های شیرین و تلخی باشد که جا بجا در تمام کتاب های او به چشم می خورد، که متاسفانه تا به امروز کمتر بدانها توجه شده است. بی شک بی پروایی و شهامت و شجاعت او در نقادی فلسفی مسائل بنیادی الهیات جایگاه ویژه ای دارد، چرا که تا به امروز کمتر کسی به این صراحت در بارۀ مقولات مربوط به الهیات مانند«توحید» و «معاد» مطلب نوشته است.
جالبی دیگر کار معین زاده اینست که او تنها نویسنده ای است که به علت عدم امکانات مالی، هزینه های تمام کتابهایش را پس از«خیام و آن دروغ دلاویز!»از راه پیش فروش آنها تامین کرده است، کاری که حداقل در خارج از کشور بی سابقه است و در عین حال نشان دهندۀ این واقعیت که اگر کتابی خوب و با ارزش باشد، ایرانیان نیز مانند سایر ملل خاضرند این کتابها را حتی پیش خرید کنند....

 


پیام
استاد شجاع الدین شفا
بمناسبت بررسی کتاب
«بشارت، خدا به زادگاهش باز می گردد»



دوستان گرامی، چون به علت یک بیماری نسبتاٌ ممتد امکان حضور در همایش گرم امروزی شما را ندارم و از آن گذشته با نحوۀ سخن گفتن در پال تالک نیز آشنا نیستم، به نام یکی از دوستان دیرینۀ آقای معین زاده اجازه می خواهم پیام کوتاهی را به وسیله دوست ارجمندم آقای عسگری در ارتباط با برنامۀ بسیار جالب امشب خدمتتان بفرستم تا دست کم از شرکت غیر مستقیم در این مجمع محروم نمانده باشم.
دوست ما هوشنگ معین زاده امروز به اصطلاح شال و کلاه کرده و شخصاٌ به میدان آمده است تا دیدگاههای چند ساله اش را از آفرینش و از برداشت انسان خدایی خود با علاقمندانی که با کتابهایش آشنایی دارند یا امروز آشنا خواهند شد در میان بگذارد، و من این میدانداری او را به فال نیک میگیرم.
چند سال پیش که نخستین کتاب معین زاده به نام«خیام و آن دروغ دلاویز!»را خواندم، احساس کردم که نو آوری جالبی در عالم ادب معاصر پارسی روی داده که جایش خالی بوده است، و آن ارائۀ «رمان فلسفی» است که در جهان غرب سابقه ای طولانی دارد. امروز با انتشار ششمین و آخرین کتاب او می توان گفت که در این راستا مولف ما با موفقیت به هدف خود دست یافته است، یعنی به صورتیکه مسلماٌ خودش بهتر توضیح خواهد داد، خوانندۀ خویش را یکبار از زمین به آسمان و بار دیگر از آسمان به زمین آورده است تا همراه او قدم به قدم راهی را بپیماید که خدای مورد بحث او در این مجموعه پیموده است.
میدانیم که نشر چنین مجموعه ای جز در شرایط روشنگری که امروزه زمینه ساز انتشار این نوع آثار است ممکن نمی شد، و از این بابت باید گفت که : هم این نهضت روشنگری حقی بزرگ به گردن معین زاده دارد و هم معین زاده حقی بزرگ به گردن جنبش روشنگری.
در این راستا، باید این ابتکار نویسنده را که کلیه این مجموعۀ شش جلدی از طریق انترنت به رایگان در دسترس ایرانیان درونمرزی و برونمرزی گذاشته شود هم صمیمانه تقدیر کنم و هم به او تبریک بگویم، و میدانم که همۀ دوستان حاضر نیز در این باره با من شریک هستند.


سپتامبر 2006 شجاع الدین شفا

 



سخنان  هوشنگ معین زاده
در تالار
«ادبیات و فرهنگ»
در بررسی کتاب
«بشارت، خدا به زادگاهش باز می گردد»


با درود به دوستان و عزیزان حاضر در این گردهمایی و سپاس از جناب مانی گرامی که این فرصت را برای من فراهم کردند که بتوانیم کتاب«بشارت»را به اتفاق دوستان صاحبنظر مورد بررسی قرار دهیم. صحبت من در بارۀ کتاب بشارت، در دو بخش انجام خواهد گرفت :
در بخش نخست در باره چگونگی پیدا شدن ایدۀ بازگرداندن خدا به زمین صحبت خواهم کرد و توضیح مختصری هم از خود ایده ای که بشارت آنرا داده ام به عرض خواهم رساند. در بخش دوم نیز اشاراتی به محتوای کتاب بشارت خواهم داشت.
بخش نخست :
صحبتم را با مقدمۀ کوتاهی از شکل گیری حرکت روشنگری آغاز میکنم که به نحوی به فعالیتهای فرهنگی من ارتباط دارد:
از همان اوایل به قدرت رسیدن آخوندها، و نمایان شدن ماهیت زمامداران رژیم اسلامی، بویژه کینه و عداوت آنها با فرهنگ ایران، مثل همۀ دورانهای تاریخ مملکت ما، فرهنگ سالاران ایران پا به میدان گذشتند تا از میراث پر بار فرهنگ سرزمین خود پاسداری کنند.
این فرهنگ سالاران دلیر در دو زمینه مختلف، ولی با یک هدف مشترک مبارزات فرهنگی خود را آغاز کردند.
نخستین حرکت، باز گشایی فرهنگ گذشتۀ ایران و نشان دادن ارزشهای والای آن بود. حرکت دوم نیز بمنظور نمایاندن چهره حقیقی و محتوای واقعی فرهنگی بود که آخوندها بعنوان دین اسلام و مذهب شیعه آنرا نمایندگی میکردند.
بینشورانی که حرکت دوم را به راه انداختند، اکثراٌ در خارج از کشور بودند که از همان آغاز حرکت به دو گروه تقسیم شدند: گروهی معتقد بودند که چون نقد اصول بنیادی ادیان، باعث خدشه دار شدن دین و ایمان مردم میشود. لذا نبایستی پا به این حریم گذاشت. به باور آنها میبایستی فقط عملکرد آخوندها و قرائت آنها از اسلام به چالش گرفته شود.
در مقابل این گروه، دستۀ دیگر میگفتند: خیر! اگر میخواهیم از مصیبتهای نظیر مصیبتی که امروزه گریبان کشور و ملت ما را گرفته است نجات پیدا کنیم، ناچاریم زیر بنای مکتب ادیان الهی، بویژه اسلام را، در تمامیت آن مورد بررسی و نقادی قرار دهیم.
چنانکه در غرب نیز در عصر روشنگری، اندیشمندان بزرگ آنها، با مسیحیت چنین کردند و توانستند ملتشان را از دست اباء کلیسا و احکام الهی آزاد سازند، و تمدن کنونی را پایه ریزی کنند. در اینجا خاطر نشان میکنم که من با این گروه هم عقیده و هم راه هستم، و به همین علت نیز تمام تلاش خود را به بازگشایی، بررسی و تحلیل نقادانۀ زیر بنای فکری مکتب، ادیان به اصطلاح الهی، یعنی توحید و معاد متمرکز کرده ام .
کتاب«بشارت»با این دیدگاه و در ادامۀ مباحثی نوشته شده است که من از چند سال پیش در نقد فلسفی الهیات آغاز کرده ام.
در دو کتاب«خیام و آن دروغ دلاویز!»و«هفت خوان آخرت» قدم به قدم تمام ماجراهایی که به قول ادیان الهی، پس از مرگ انسان رخ خواهد داد، به صحنه کشیده و بهشت و دوزخ را چنانکه نقل کرده اند به نمایش در آورده و روشن کرده ام که اصل معاد و بهشت و دوزخ فقط یک خیالپردازی محض و افسانه سرایی فریب دهنده برای مردمان جاهل عرب هزار و چهار صد سال پیش بوده است و بس.
در دو کتاب«آنسوی سراب»و«آیا خدا مرده است؟!»نیزبه استناد مندرجات تورات و قرآن و افاضات فلاسفۀ الهی، فقها و محدثین، به مبحث توحید، یعنی خدای یکتا پرداخته و با دادههای علمی و استدلالهای عقلی، دلایل عدم حضور چنین صنمی را در عالم هستی، بویژه در روند زندگی انسانها به اثبات رسانده ام.
با اینکه من در لابلای بخشهای مختلف هر یک از این کتابها، نظرات خود را منعکس و در پایان هر یک از آنها نیز بخشی را به«حقیقت» این توهمات اختصاص داده ام، با این همه، برای اینکه از مجموعۀ الهیات خود نیز یک نتیجۀ کلی به دست دهم، وعده داده بودم که پس از«آیا خدا مرده است؟!»فلسفۀ«انسان خدایی»ام،را ارائه ومبحث الهیات خود را به پایان برسانم.
من نوشتن فلسفۀ«انسان خدایی»را شروع و چندین ماه نیز روی آن کار کردم، اما به دلایل نا مشخصی در پایان رساندن این کتاب دچار مشکل شدم. تا اینکه این فکر بسرم آمد که شاید هنوز حرفهای ناگفته ای دربارۀ خدا هست که بایستی قبل از ارائۀ این فلسفه مطرح گردد.
بدنبال آن نیز این پرسش برایم پیدا شد که آیا با خدایی که خداباوران او را ساکن آسمان می پندارند، میشود چنین فلسفه ای را به مردم عرضه کرد یا نه؟
با تعمق و تفکر در پاسخ این پرسش بود که ایدۀ بازگرداندن خدا به زمین در اندیشه ام پیدا شد، و لازم دیدم که پیش از ارائه فلسفۀ«انسان خدایی»،خدا را بزمین بازگردانم.
این چنین بود که نطفۀ ایدۀ، باز گرداندن خدا به زمین در اندیشه ام بسته شد. دو سال پیش متولد گردید که من نام این نوزاد را«بشارت» گذاشتم. و هم اکنون این ایدۀ تازه به دنیا آمده به دو سالگی رسیده. تا کی این زادۀ اندیشه ام ببالندگی برسد، معاوم نیست.
اما، در بارۀ خود این ایده: ایدۀ بازگرداندن خدا به زمین، از نظر فلسفی، یک ایدۀ نو و بکری است. در فرهنگ و ادبیات ایران و جهان اسلام تا آنجایی که من مطالعه کرده ام، هیچ یک از اندیشمندان به آن نپرداخته اند. در فرهنگ و ادبیات غرب نیز که من بدانها دست کوتاهی دارم تاکنون به چنین دیدگاهی بر نخورده ام.
البته بسیاری از اندیشمندان و بخصوص عرفای ما از بودن خدا در زمین سخن گفته اند. حتی پیغمبر اسلام در«قرآن»خود به نزدیک بودن خدا به انسان آیه نازل کرده است. اما صحبت آنها و دیگرانی که خدا را بصورت وجدان انسان میشناسند و کسانیکه مانند حلاج بانگ «انا الحق» میزنند و یا همانند بایزید بسطامی خدا را در جُبه خود میبینند، سخن دیگری است.
ایدۀ بازگرداندن خدا به زمین، آنچه من بشارت آنرا داده ام، مربوط به خدای ادیان توحیدی است که امروزه نزدیک به سه میلیارد انسان بر آسمان نشین بودن او باور دارند. و من این خدا را در یک دستگاه فلسفی به زمین بازگردانده ام. و برای نشان دادن ضررورت بازگرداندن او نیز دهها دلیل و برهان ارائه و به استناد اسناد و مدارک مستند ثابت کرده ام که این خدا چه با نام یهوه و چه در مقام پدر آسمانی و چه به عنوان الله اکبر در آغاز پیدایش خود، مانند همۀ خدایان پیشین ساکن زمین بوده است.
میدانیم که در موضوعات فلسفی، هر صاحب اندیشه ای نظرات خود را عنوان میکند. این نظرات ممکن است در بدو امر مورد توجه قرار نگیرند، اما بعنوان یک نظریۀ فلسفی، هرگز به فراموشی سپرده نمیشود. ایده ها را زمان با خود به آینده میکشد و به آیندگان میسپارد تا با پرورده شدن از نو مطرح گردند. در این مرحله نیز قبول یا عدم قبول آن بستگی به این دارد که مطرح کنندۀ بعدی چه کسی، در کجا، در چه زمان و با چه زبانی آنرا مطرح میسازد. ایدۀ برگرداندن خدا به زمین نیز به احتمال زیاد چنین سرنوشتی خواهد داشت.
من از اینکه تاکنون صاحبنظران ما این ایده را جدی نگرفته و درباره اش به بحث و فحص نپرداخته اند، بسیار متاسفم. بنظر من ای بی توجهی بیش از هر چیز بی اهمیت تلقی کردن افکار و اندیشه های هم میهنانمان میباشد. به گفتۀ یکی از دوستان، اگر این ایده، به گونه ای که در بشارت مطرح شده است، به یکی از زبانهای زندۀ دنیا مطرح میگشت، بحث مفصل و داغی در میان صاحب نظران در میگرفت. بسیاری در باره اش سخن میگفتند و مطلب مینوشتند، و چه بسا دوستان ایرانی ما نیز که بشارت را با سکوت برگذار و با بی اعتنایی از آن گذشته اند، با ترجمه آن از یک زبان زندۀ دنیا به تلاش می افتادند. چنانکه در بارۀ آثار بسیاری از نویسندگان غرب و حتی نظرگاه پیش پا افتادۀ آنان انجام میدهند.
اما چون این ایده از اندیشۀ یک ایرانی تراوش کرده و فقط هم به زبان فارسی عرضه شده است، مثل هر ایدۀ دیگر ایرانی در محدودۀ زبان فارسی و در گرد و خاک بی اعتنایی ها پنهان می ماند. تا زمانی که از ما بهتران آنرا از نو عرضه کنند، بی آنکه نامی از کسی ببرند که برای نخستین بار این ایده را مطرح کرده است.
اینگونه مسائل در بارۀ ما ایرانیان بسیار اتفاق افتاده است. چنانکه حدود هزار سال پیش ابو ریحان بیرونی با همۀ امکانات محدود زمان خود، کروی بودن زمین را عنوان و حتی قطر آن را با اندک اختلافی با امروز اندازه گیری کرده بود. درحالیکه وقتی کوپرنیک پس از قرنها کروی بودن زمین را از نو مطرح کرد، هیچ اشاره ای به نام بیرونی ما نشد.
مولانا هم چند صد سال پیش از داروین نظریۀ تکامل را در کتاب فاخر خود مثنوی آورده بود. اما در زمان مطرح شدن دوبارۀ این نظریۀ توسط داروین و دیگران کوچکترین صحبتی از نام عارف بزرگ ما نکردند.
من بشخصه بر این باورم که ایده بازگرداندن خدا به زمین، اگر هم امروزه مورد توجه قرار نگیرد، روز و روزگاری از نو مطرح و مورد قبول عامۀ مردم قرار خواهد گرفت. چرا که بشر برای رها شدن از دست احکام ظالمانه ای که بنام خدا بر او تحمیل میشود، بایستی روز و روزگاری تکلیف خود را با این بابا روشن کند. یکی از راههای سادۀ آن نیز اینست که به همانگونه که خدا را پله به پله بزندگی انسان تحمیل کرده اند، سایه او را نیز اندک اندک از سر او کم کنند. بازگرداندن خدا بزمین، میتواند نخستین قدم در راه رهایی انسان از این مخمصۀ هزاران ساله باشد.
بشارت در عین حال، حامل پیامی است برای همۀ انسانهایی که به دلایل مختلف نمی خواهند یا نمیتوانند بی خدایی را بپذیرند، و به خدای تعریف شده در ادیان و مذاهب نیز اعتقادی ندارند.. در این پیام به زبان ساده ولی مستدل و منطقی به این انسانها گفته شده است که اگر هم، حتماٌ میخواهند خدایی داشته باشند، این خدا را نه در آسمان، بلکه بایستی در همین زمین جستجو کنند. و به همین منظور نیز پس از بازگرداندن خدای پنداری به زمین، جایگاه او و همزادش شیطان را نیز برای این انسانها معین و مشخص کرده ام.
و، امیدوارم هر چه زودتر بتوانم فلسفۀ«انسان خدایی»ام را با خدایی که در زمین و میان ما انسانهاست، تهیه و ارمغان دوستداران حقیقت کنم.
با تعریفی نو از خدا، با طرحی نو از خداباوری، و با فلسفه ای نو، ورای آنچه تا کنون در باره خدا مطرح بوده است..
بخش دوم :
در این بخش، صحبتم را با نگاهی به محتوای کتاب بشارت آغاز می کنم :
کتاب بشارت همانند دیگر نوشته های من بصورت رمان فلسفی نوشته شده است. این کتاب با فصل اول آن تحت عنوان« پله به پله سوی او» آغاز و در فصل هفتم با عنوان«چهره به چهره رو به رو» پایان می گیرد.
با توجه به اینکه درون مایه این کتاب سیر و سلوک درونی من پرسشگر است، از اینرو، راهبری را برای سیر و سلوک خود انتخاب کرده ام، که خود او نخستین پرسشگر عالم خلقت بوده، کسی که با گفتن نه و چون و چرا کردن در مقابل خدا، نماد ایمان با شهامت و گستاخی بپا خاسته بود. موجودی که با فداکاری آتش جهنم را به جان خرید تا به ما انسانها بفهماند که نباید زیر بار احکام تعبدی رفت. حتی اگر این احکام، احکام الهی باشد
همۀ ما میدانیم که جدالی که در نخستین روز خلقت کذایی انسان، میان خدا و شیطان آغاز شد، تا به امروز همچنان ادامه دارد. به عبارت دیگر هنوز هم صاحبان ایمان با عقلا همان کاری را میکنند که خدا با شیطان کرد. یعنی ایمانمداران نیز مانند خدا، عقلا را یا از جامعه طرد می کنند و یا در جهنمکدۀ این دنیایی خود شکنجه و عذاب می دهند.
بی شک کسانی که مانند من با تعمق و تعقل به این موضوعات فکر میکنند، پی به این واقعیت مسلم میبرند، که خدا و شیطان بر خلاف گفتۀ ادیان خارج از وجود انسان وجود ندارند، بلکه این دو به صورت اکتسابی و در اثر تلقین به ذهن و سپس در باور انسان می نشینند.
به همین علت هم عقل و ایمان در تمام طول عمر بشر، همیشه در جدال بودند و همیشه هم خواهند بود تا روزی که انسان بتواند خود را از شر نماد ایمان نجات دهد.
اگر دوستان بر من خرده نگیرند، با کمال فروتنی می گویم تا به امروز جدال عقل و ایمان یعنی شیطان و خدا به اینگونه که درکتاب بشارت آمده است، در هیچ کجا مطرح نشده است.
در این کتاب بر عکس همیشه که فقط از زبان خدا سخن گفته میشد، شیطان خداوندگار عقل و خرد است که سخن میگوید و به رویارویی خدا و همۀ افسانه هایی که بنام او به گوش بشر خوانده اند، میرود و همۀ آنها را بباد انتقاد میگیرد و ناراستیهایشان را برملا میسازد و در نهایت، خدا را از عرش دروغین اش پائین میکشد. تا به اتفاق هم از جایگاهی که تنی چند از پیغمبران امی برایشان ساخته اند، بیرون بروند و در جایی قرار بگیرند که جایگاه واقعی آندو است. با این مقدمۀ کوتاه میپردازم به چند نمونه از مباحثی که در کتاب بشارت آمده است.
یکی از این مباحث آنست که: خدای پیروان سه دین یهود و مسیحی و مسلمان، خدای قوم یهود است. چرا که؛ مسحیت با گنجاندن عهد عتیق در آغاز کتاب خود به این امر مهر تائید زده و خود عیسی نیز به زبان خویش اعتراف کرده است که«نیامده ام کلمه ای از تورات را حذف کنم، بلکه آمده ام آنرا تکمیل کنم».
محمد نیز در قرآن خود طی آیه ای به صراحت گفته است که«...خدای ما همان خدای ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسی و عیسی است». مضافاٍ اینکه قبله گاه دین این پیغمبر حدود چهارده سال اورشلیم، معبد یا خانۀ یهوه بوده است. وقتی هم که این پیغمبر قبله گاه دین خود را از اورشلیم به مکه تغییر داد، در حقیقت فقط خانۀ خدا را عوض کرد نه خود خدا را.
از سوی دیگر میدانیم که یهوه، بر خلاف باور امروزه در آغاز ظهورش ساکن زمین بوده. این خدا قرنهای درازی بی آنکه آئین و پیروانی داشته باشد، تنها بعنوان خدای کوهستان در کوه سینا اقامت داشت. تا اینکه موسایی پیدا شد و به صرافت افتاد تا برای او دینی بر پا و پیروانی دست و پا کند. به این منظور قوم یهود را انتخاب و یهوه را به خدابی این قوم منصوب کرد. پس از آن نیز او را از کوه پائین آورد و درخیمه ای بنام«خیمۀ ملاقات»مسکن داد.
در زمان شاهان بنی اسرائیل، سلیمان معبد اورشلیم را بنا نمود و خدا را از خیمه ملاقات به معبد برد. وقتی هم شوکت پادشاهان یهود از میان رفت، معبد اورشلیم ویران و یهودیان به اسارت رفتند، در اثر تماس اسرای یهود با ادیان ملل بین النهرین و ایرانیان،کاهنان دین یهود بفکر افتادند که آنها هم خدایشان را به آسمان بفرستند و فرستادند.
گفتنی است که یهوه خدای یکتای امروزه از زمان ظهور موسی تا زمان اسارت در بابل، نه خدای یکتا بوده، نه صحبتی از آ