|
من زنم ، بانوي ايراني پر هوش و توان گر چه حوّا بدنم ، آدمم ، انسان، انسان
مادرم ، مادر "زرتشت" ، پيام آور پارس "ماندانا"، مادر "كورش"، جاودان رهبر پارس
آفريننده ي مردان شكوهنده منم افتخارم اما نيست به مردان كه زتم
بجز آن عهد اهورايي تاريخ وطن ديگر اي مرد نديدم ز تو آن حرمت زن
بردي از ياد كه فرهنگ تو زن سوز نبود كيش اجداد تو بر زن ستم آموز نبود
خواب پرواز مرا فرصت تعبير نبود ور نه پرهاي مرا عيبي و تقصير نبود
روزها رفت و زمان دگري آمد پيش بار سنگين ستم گشت ز طاقتها بيش
"طاهره" فخر زنان پرده به يكسو افكند بند از دست و دل زن به كلامش بركند
كم كم انديشه ي آزادي زن اوج گرفت اقيانوس زنان جوش زد و موج گرفت
ادب و علم و هنر عرصه ي مردانه نماند زن دگر پرده نشين گوشه ي كاشانه نماند
شعر ايران ز زنان يافت "فروغي" ديگر "فرخ" آن "زاده"ي ملك ادب و گنج هنر
"بهبهاني" " سيمين" بانوي شعر ايران در صف اول پيكار مساوات زنان
دو وكيل از پي هم پيشرو علم حقوق هر دو "مهر انگيز" و حق طلب و اهل وثوق
اولين قاضي زن شير زني بس پر دل حق "شيرين عبادي" است دوصد صلح نوبل
بسيارند زناني كه كنون بي پروا در ره حق و عدالت سر و جان كرده فدا
ريشه در خون و شرف دارد آزادي زن سايه گستر شود اين شاخه به صحراي وطن
نتوان سدّ ره سيل ضرورتها شد
هر كه سد بست به سيلاب زمان رسوا شد
|