|
شعری برای بهار
جواد اسدیان

بارانِ
چنگی مینوازد
بر رواق
این پنجره بر کف آن ایوان
میتراود
گل در
گلدانِ طرب
غنچه فرو
رفته به زیر چتر رنگینش
خورشید
سر میکشد با نگاهی
گاهی
میخندد
به هر چه هست
و باز در
پردهء بازیگوش باد اینک
نقش
رنگین کمان بر زلال فضا میکشد
نغمه و
شور و نسیم
زدهاند
طاق بر فرش سبزه و سوسن
در آغوش
برگ باز میآید خورشید و
نور
میکارد به آنی در حباب
طلا
میگیرد به تردستی از کورهء کوچک شبنم
اکسیری
اینچنین
ارمغان این دم جاوید است و
تو
شگفتا در
این دمای صبح
بیکرانه
تری از بسیط
|