Tomorow is built today
05 Apr 2006

اعلامیه جهانی حقوق بشر

فرهنگ گفتگو

Iranian Futurist

صدای آزادیخواهان آینده نگر ایران

فایل های صوتی اتاق فرهنگ و هنر    

موزیک و فیلم

داستان و شعر

تحلیل کارشناسان

  تماس با سایت

پیوندها

بررسی رده بندی  یک 100 سایت  خبری _ سیاسی و جایگاه سکولارها  در فضای سایبر ایران

Alexa Home

سخنرانی دكتر لاهيجی در سوئد

بیانیه بیش از یك صد نفر از شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی ایران در باره بحران اتمی رژیم جمهوری اسلامی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صفحه اول

این بار هم سلام آقای میر فطروس

 

 

 

 

 

            مهدی خطیبی- تهران

آقای میرفطروس !شماکه مرا به شتابزدگی و جوانی متهم می کنید،مصحح تاریخ بیهقی(البته یکی از بی شمارها)استاد دکتر علی اکبر فیاض است نه عباس فیاض.به قولی:

پسر که نا خلف افتد ،پدر تواند زد

                                                      پدر که ناخلف افتد پسرچه کار کند

 

باید سپاسگزار آقای میر فطروس نیز باشم که پاسخ این «جوان »را که با «شتابزدگی»و«جوانی» سخن می گوید،به «یک اشارت»قلمی کردند و قلم مباد قلم شان وهم چنین دست شان.

 

 وناچار از حدیث،حدیث شکافد.

                                              ابوالفضل بیهقی

                                   (منقول از کتاب متن در غیاب استعاره(بررسی ابعاد زیباشناسی تاریخ بیهقی)

                                     سینا جهاندیده،انتشارات چوبک،1379،ص106)

 

             در ابتدا باید سپاسگزار دوستان ندیده ام: آقای مسعود فتحی وآقای کیانوش توکلی باشم که زمینه ای را فراهم کردند تا بتوانم سخنم را برای جان های بیدار بیان کنم ؛واما بعد....باید سپاسگزار آقای میر فطروس نیز باشم که پاسخ این «جوان »را که با «شتابزدگی»و«جوانی» سخن می گوید،به «یک اشارت»قلمی کردند و قلم مباد قلم شان وهم چنین دست شان.

نسل من-که من نیز به هر حال جزیی از آنم-از هیاهوهای کاذب می گریزد، اما هیچ گاه مرعوب نمی شود، چه آنان که می کوشند دن کیشوت وار با دیدگاهی «کهتر نگر» استادی و دلاوری خود را در عرصه های گوناگون ثابت کنند و چه آنانی که با مویه، می کوشند بوسهل زوزنی وار -البته نه در حد دانش او- ترحم دیگران را برانگیزند ودریوزه گی نام کنند، وچه آنان که با یافتن اندک- به زعم خود- عیبی می کوشند تا با ارعاب و تزویر دیگران را خاموش کنند.

آقای میر فطروس! من هیچ گاه در برابر بی حرمتی به بزرگانی چون هدایت و یعقوبِ یوسف جمال ِ خفته در خاک، استاد زرین کوب، سکوت نکردم ونخواهم کرد اما بزرگوار! هر سخن جایی و هر نکته....چگونه است که من در برخورد با متن شما می بایست در مورد مطلب ونویسنده ای که از او چیزی نخوانده ام، سخن بگویم؟ من در مقام بررس نوشته ی شما بودم نه بررس نوشته ی آن نویسنده(خانم آزاده سپهری)؛ورنه جایگاه بزرگانی چون استاد زرین کوب بر هیچ کس پوشیده نیست وهر جان بیداری نه با نامی مستعار و در مدح وثنای خود و نه به قصد رد یا قبول یا اهداف آوازه گرانه بلکه با حفظ حرمت ها پاسخی خواهد داد.با این که آن مقاله ی مورد ادعا را نخوانده ام اما به بانگ بلند می گویم :من صداقت را بر پنهان کاری مزورانه ترجیح می دهم .چه خوب بود تمامی آن هایی که اصول اخلاقی –انسانی راشعار می دهند ومدعی اند، با صداقت کامل نظر شان را می نوشتند وبیان می کردند که صداقت اولین مرحله ی رسیدن به چشمه ی زلال جان نجیب است.

و امابعد...از تنگی وقت سخن گفتید.برای من جای سوال است چگونه شما برای پاسخ دادن ها و دیگر گونه مسایل وقت دارید اما برای خواندن نظر دیگران، با علم به این که مورد انتقاد قرار گرفته اید، وقتی ندارید.آیا این نگاه کهتر نگر شما نیست که نظر دیگران را به هیچ می گیرید وخود را مهترودیگران را کهتر می نگرید؟

آقای میر فطروس !نویسنده ی مقاله ی آوازه گری ...برپیشانی آن چنین نوشت:

"تاريخ به راه راست رود كه روا نيست در تاريخ تبذير و تحريف

 

 

و شما در مقام پاسخ نوشتید:

 

    « وقتِ من، بسیار بسیار تنگ است، و گرنه یک «جانِ جوان و بیدار» - مانند آقای خطیبی - با نگاهی صادقانه به صفحة سوم کتاب «حلاّجِ» من (چاپ اوّل تا چاپ چهاردهم) و نیز - خصوصاً – به معتبرترین چاپ «تاریخ بیهقی» (تصحیح دکتر عباس فیّاض، چاپ دانشگاه فردوسی مشهد، 1356، صفحة 589) می توانست (و می تواند)جملة درست و درخشان ابوالفضل بیهقی را بیابد و بخواند که:

     «تاریخ، به راهِ راست رود، که روا نیست در تاریخ، تبذیر و تحریف کردن».

   

آیا از منظر نگاه شما با حذف مصدر «کردن»نقل قول روایت شده، غلط است؟

اما من نه به روایت شما اعتماد کردم ونه به ادعای تان  زیرا با خواندن نوشته تان دریافتم  که شما حتا نام مصحح تاریخ بیهقی را نمی دانید.آقای میرفطروس !شماکه مرا به شتابزدگی و جوانی متهم می کنید،مصحح تاریخ بیهقی(البته یکی از بی شمارها)استاد دکتر علی اکبر فیاض است نه عباس فیاض.به قولی:

پسر که نا خلف افتد ،پدر تواند زد

                                                      پدر که ناخلف افتد پسرچه کار کند

 اما باز هم جستم و دیدم عجبا تازه نقل قول شما همراه با حذف چند کلمه است آن هم نه در انتهای آن بلکه در میان آن. بر حیرتم افزوده شد .با خود گفتم شاید نسخه ها بایک دیگر متفاوت اند ؟ویا شاید آن نسخه ی آقای میر فطروس یگانه نسخه ی موجود در جهان است ؛ویا شاید استاد ِ تازه تولد یا فته، آقای دکتر عباس فیاض ،تصحیح چاپ نشده ای را به آقای میرفطروس اهدا کرده اند؟ اما من در نسخه ی دکتر علی اکبر فیاض چنین دیدم:

 

  و تاریخ به راه راست برود که روا نیست در   تاریخ تخسیر و تحریف و تقتیر و تبذیر کردن .

 

(تاریخ بیهقی،به تصحیح دکترعلی اکبر فیاض،1350،صص588و589)

 

باز جستم ودیدم در کتابی دیگر که بر اساس نسخه ی دکتر علی اکبر فیاض وبه کوشش آقای عبدالحسین احسانی توسط کتاب فروشی ایران مهر در آذر ماه 1358(ص513)چاپ شده است چنین آمده است:

 

  و تاریخ به راه راست برود که روانیست در   تاریخ تخسیر و تحریف و تقتیر و تبذیر کردن .

 

باز جستم ودیدم درمجلد دوم کتاب دیگر که براساس نسخه ی استادان غنی – قزوینی ونسخه ی استاد ادیب پیشاوری ونسخه ی دکتر علی اکبر فیاض وبا مقدمه و توضیحات و تعلیقات استاد عالیقدر آقای منوچهر دانش پژوه که توسط انتشارات هیرمند در سال 1376(ص688) چاپ شده ، چنین آمده است:

 

   و تاریخ به راه راست برود که روانیست در   تاریخ تخسیر و تحریف و تقتیر و تبذیر کردن .

 

آن وقت انصاف بدهید،نیاوردن کلمه ای(البته به زعم شما) آن هم در پایان تیتر یک مقاله  این همه جار و جنجال داشت؟کاملا مشخص است، آقای افرادی آن چند جمله ی بیهقی را در مقام تیتر دوم انتخاب کرده اند، پس اگر این حذف و اضافات مشکلی داشته باشد باید تمامی آن هایی که جمله ای را با حذف چند کلمه به عنوان تیتر قرار می دهند، بی اطلاع و بی سواد و حتا خوشمزه و...نامید. آن هم در صورتی که شما دو کلمه را حذف کردید و....راستی آیا یک بارهم تاریخ بیهقی را- حتا- تورق کرده اید؟

جان های بیدار را ارجاع می دهم به تمامی نسخه های موجود تاریخ بیهقی، بخش«الحکایۀ فی معنی السیاسهّ من الامیرالعادل سبکتکین رحمهّ الله علیه»قسمت «حرکت مسعود به ساری» تا خود ببینند وقضاوت کنند.

آقای میر فطروس! من به شما به عنوان کسی که تلاش می کند وبه عنوان یک انسان هم وطن احترام می گذارم اما بدانید همیشه دیگرانی هستند که به دور ازترس و واهمه- هر چند تلخ- سخن می گویند ؛ و خوب می دانید« تاریخ هنگامی آغاز می شود که غبار یادها فرو نشسته باشد.»(نقل به مضمون .البته یقین دارم که این جمله را گیلبرت رایل ،فیلسوف انگلیسی  بیان کرده است و اول بار شاعر گرامی آقای اسماعیل خویی در جدال با مدعی آن را نقل کرده اند)

باری ... حضرت عبید زاکانی در بخش لطایف (حکایات فارسی،به تصحیح آقای پرویز اتابکی،زوار،چاپ دوم،1343،ص265)حکایت جالبی را نقل می کند:«مهدی خلیفه در شکار از لشکر جدا ماند شب به خانه اعرابی رسید.طعام ماحضری و کوزه ی شراب پیش آورد چون کاسه بخوردند،مهدی گفت:من یکی از خواص مهدیم.کاسه ی دوم بخوردند،گفت:یکی از امرای مهدیم. کاسه ی سیم بخوردند،گفت:من مهدیم.اعرابی کوزه را برداشت و گفت:کاسه اول خوردی دعوی خدمتکاری کردی،دوم دعوی امارت کردی،سیم دعوی خلافت کردی،اگر کاسه ی دیگری خوری هر آینه دعوی خدایی کنی(....)»

                                                                                     باقی........بقای تان

                                                                                            با احترام

                                                                                          Khatibi_mehdi@yahoo.com