
میرزاآقاعسگری (مانی)
زبانشناسی مردمی باژگونه!
بخش نخست
در زبان
عربی چهار حرف: پ – گ – ژ – چ وجود ندارد.
آنها به
جای این 4 حرف، از واجهای : ف – ک - ز – ج بهره میگیرند.
و اما:
چون عربها نمی توانند «پ» را بر زبان رانند،
بنابراین ما ایرانیها،
به
پیل میگوییم: فیل!
به
پلپل میگوییم: فلفل
به
پهلویات باباطاهر میگوییم: فهلویات باباطاهر
به
سپیدرود میگوییم: سفیدرود
به
سپاهان میگوییم: اصفهان
به
پردیس میگوییم: فردوس
به
پلاتون میگوییم: افلاطون
به
تهماسپ میگوییم: طهماسب
به
پارس میگوییم: فارس
به
پساوند میگوییم: بساوند
به
پارسی میگوییم: فارسی!
و
به پَردیسی میگوییم: فِردوسی
و
به سرکوبگر مردم ایران میگوییم: مقام معظم رهبری!
چون عربها نمیتوانند «گ» را برزبان بیاورند،
بنابراین ما ایرانیها
به
گرگانی میگوییم: جرجانی
به
بزرگمهر میگوییم: بوذرجمهر
به
لشگری میگوییم: لشکری
به
عسگری (که همانا عربیشدهی لشگری است) میگوییم: عسکری
به
گرچک میگوییم: قرجک
به
گاسپین میگوییم: قزوین!
به
پاسارگاد هم میگوییم: تخت سلیماننبی!
چون عربها نمیتوانند «چ» را برزبان بیاورند،
ما ایرانیها،
به
چمکران میگوییم: جمکران
به
چاچرود میگوییم: جاجرود
به
چزاندن میگوییم: جزاندن
به گورستان خونین تهران هم میگوییم: بهشت زهرا!
(اگر بهشتِ
زهراخانم این است، وای به حال دوزخاش!)
چون عربها نمیتوانند «ژ» را بیان کنند،
ما ایرانیها
به
دژ میگوییم: دز (سد دز)
به
کژ میگوییم: :کج
به مژ میگوییم: : مج
به
کژآئین میگوییم: کجآئین
به
کژدُم میگوییم عقرب!
به
لاژورد میگوییم: لاجورد
فردوسی فرماید:به پیمان که در شهر هاماوران
سپهبد دهد ساو و باژ گران
اما مابه باژ میگوییم: باج
فردوسی فرماید: پیاده شد از اسپ و ژوپین به دست
همی رفت شیدا به کردار مست
اما ما به اسپ میگوییم: ایب
وبه ژوپین میگوییم: زوبین
وچون در
زبان پارسی واژههائی مانند چرکابه، پسآب، گنداب... نداریم،
نام این
چیزها را گذاشتهیم فاضلآب،
و به آن
مجتهد برجستهی حوزه هم میگوییم: علامهی فاضل !
و چون برخی از عربها از نام ایران و ایرانی و پارس و پارسی
بیزارند
برخی از ما «ایرانی»ها
به
ایران میگوییم: کشور بقیتاللهالاعظم!
به
سرزمین کوروش میگوییم: کشور امام زمان!
به
ایرانی میگوییم:: امت مسلمان
به
زنان ایرانی میگوییم: خواهران زینب!
به
فرزندان زردشت میگوییم:: امت محمد!
به
نوادگان رستم هم میگوییم جیش المهدی!
و
به آدمکشان وزارت اطلاعات هم میگوییم: سربازان گمنام امام زمان!
چون مردمی سخندان هستیم و از نوادگان فردوسی،
به ویرانه
میگوییم خرابه
به ابریشم
میگوییم: حریر
به یاران
میگوییم صحابه!
به ناشتا
وچاشت بامدادی میگوییم صبحانه یا سحری!
به چاشت
شامگاهی میگوییم: عصرانه یا افطار!
به خوراک و
خورش میگوییم: غذا و اغذیه و تغذیه ومغذی(!)
به آرامگاه
میگوییم: مقبره
به گور
میگوییم: قبر
به برادر
میگوییم: اخوی،
به پدر
میگوییم: ابوی
و به
احمدینژادهم میگوییم رئیسجمهور!
و اکنون
نمیدانیم برای این که بتوانیم زبان شیرین پارسی را دوباره
بیاموزیم و بکار بندیم،
از کجا
باید آغاز کنیم؟!
1- از دگرگون کردن زبان پارسی؟
2- از سرنگون کردن حکومت ناپارسی؟
3
- از پالایش فرهنگی ؟
یا از هر چهارتاش باهم؟!
------------------------------
سومین عکس در این صفحه، امپراتوری ایران را در زمان مادها در
۶۰۰
سال پیش از زایش مسیح نشان می دهد. (۲۶۰۰
سال پیش) این سند تاریخی در یکی از کتابهای تاریخی و دینی در
کلیسائی در جنوب آلمان نگهداری می شود. دوستم آقای کوشکی که گذرش
به این کلیسا افتاده بود از این سند عکسی گرفت و نسخه ای از آن را
به من داد که در اینجا به دوستداران ایران پیشکش می کنم.
بخش
صورتی رنگ نقشه، گستره ی امپراتوری مادها (همدانی ها) را نشان می
دهد.
برای این
که لبخندی هم بزنید بگویم که عکس بالای این صفحه، گستره ی
امپراتوری عمامه را در جهان امروز نشان می دهد! یعنی،
۲۶۰۰
سال راه آمده ایم تا از امپراتوری مادها به امپراتوری عمامه برسیم!
عکس
میانی هم ایرانیان دوران هخامنشی را نشان می دهد و نشانگر این است
که ما ایرانیان از دوران باستان تا کنون همچنان ریش گذاشتن را دوست
داشته و داریم!
-------------------------------
دنباله دارد!
برای آشنائی بیشتر با
مانی و پیوند با وی به نشانی های زیر بروید:
www.nevisa.de
mani@nevisa.de
www.mani-poesie.de